زندگی جهنمی پایتخت نشینان؛ در خانه‌های بالای کوه چه می‌گذرد

۹ عقرب ۱۳۹۶ هشدار

شیما بانوی جوان ۱۶ ساله ای که با شوهر و دو فرزندش عضو یک خانواده چهل نفره است و با خانواده پرجمعیت‌اش در یکی از خانه‌های کوچک و محقر در ارتفاعات کوه کارته سخی زندگی می‌کنند. او سه سال از عروسی‌اش می‌گذرد و اکنون صاحب دو فرزند است. شوهر شیما در شهرداری کابل کار می‌کند و وظیفه اش پاک‌کاری جویچه‌های شهر است.

این بانوی جوان اما با ظاهر میان سال، می‌گوید که شوهرش وقتی از کار بر‌ می‌گردد تمام لباس و سرو جان‌اش چرک و کثیف است اما به دلیل کمبود آب در آن بلندی‌ها نمی‌تواند لباس پاکیزه بپوشد و سر و جانش را بشوید. خانواده شیما زندگی رقت باری دارند و با مشکلات زیادی در زندگی روز مره شان روبرو اند.

اگر در پایین یکی از نقطه های شهر زندگی می‌کنید و خود و یا یکی از اعضای خانواده تان از وضعیت زندگی تان شاکی است، بدون تردید چند ساعتی را به بازدید از زندگی ساکنان خانه‌های بالای کوه‌ها اختصاص دهید. فرقی نمی کند شرایط زندگی تان چگونه است. قطعا پس از بازدید ازین خانه ها از وضعیت زندگی تان ناراض نخواهید بود.

در کابل پایتخت زندگی کردن خیلی سخت است. در میان تمامی جنجال‌ها، بالابودن کرایه‌ خانه یکی از مشکلات اساسی است. همین مشکل ظاهرن سبب شده است که مردم به بلند ترین نقطه کوهای شهر برای شان یک یا دو اتاق کوچک خامه بسازند تا دست کم از یک بخشی از مشکل رهایی یابند. اما ساختن خانه در آن بالاها، ده مشکل دیگر برای این مردم ایجاد می کند. هزاران نفر در این خانه های پله مانند پناه برده اند.

در آنجا دخترها، زن‌ها، پسرها و مردان جوانی زندگی می‌کنند که با تماشای ساختمان‌های ساخته شده از دنیای بتن و شیشه در این پایین‌ها، در حسرت داشتن یک زندگی راحت تر، پیر می‌شوند.

با رفتن به آن بالاها، دورتادور ما را کودکان قد و نیم قد احاطه کردند که غذای بخور و نمیری در شب و روز گیر می آورند، که فقط کالری های مصرفی یک بار بالا و پایین شدن از کوه را برای شان فراهم می‌کند. خانه‌های  بالای کوه، مکان‌های عجیبی اند که به هر چیزی دیگری شباهت دارند غیر از یک خانه مسکونی. در این خانه‌ها امکانات رفاهی اصلن وجود ندارد.

شاید با یک دید کلی از یکی از نقطه های شهر، خانه‌های بالای کوه، محلی خوش آب هوایی را برای تان به نظر برسد، اما صد درصد ماجرا برعکس است. آنجا تنها هوا برای تنفس بوی مدفوع و فاضلاب است. بوی آزار دهنده‌ای که با چند ساعت تنفس آن شاید سرگیجه بگیرید. همان گونه که ما تا یک شبانه روز پس از رفتن به آنجا، سر درد شدید داشتیم.

مسیر دشوار گذر خانه‌های بالای کوه

در ابتدای راه، تا قسمتی از دامنه های کوه، پله های راحت تری وجود دارد. پس از آن، مسیرهای پر خم و پیچ و دشوار گذر آغاز می‌شوند که از آنها به خانه‌های بالای کوه می رسیم. مسیرهای پر خم و پیچ منتهی به بلندای کوه، از دو طرف با لوله‌های که از آن مواد فاضلاب و پیش‌آب جاری است، محاصره شده است. این فاضلاب‌ها، هنگام باریدن باران‌های شدید باز می شوند. صاحبان کلبه های بالای کوه تمام سال انتظار باران را می‌کشند که فاضلاب‌های انبار شده را قاطی آن نموده و به پایین مرکز شهر هدایت شان کنند.

بوی گند فاضلاب در طول تمام روزهای سال در فضای این خانه‌ها وجود دارد؛ اما آن‌گونه که باشندگان محل می گویند با آغاز بارندگی ها غیر تحمل تر می‌شود.

ساکنان دایمی‌ خانه‌های بالای کوه، بر خلاف جثه‌های نحیف و ضعیف شان، از توانایی بالایی برخوردارند. میزان توانایی آنها را می‌شود از بُشکه‌های بزرگ پر از آبی سنجید که آنان بردوش شان انتقال می‌دهند. حتی کودکان آنان با این وضعیت کنار آمده اند و وزن‌های سنگین تر از جسامت‌ شان را با خود حمل می‌کنند.

زرغونه مادری شش فرزند است و دوران حمل شش فرزنداش را در بالای این کوه گذرانده است. او به هشدار می‌گوید، زنان در این جا برعلاوه این که در دوران حامله‌گی کارهای سخت را انجام می‌دهند، برای زایمان مجبور اند تا پایین کوه پیاده بروند.

پیر مردی که در دامنه کوه کارته سخی مصروف دکانداری است و خانه اش نیز در فاصله اندکی از محل کارش قرار دارد، می‌گوید ماه‌ها است که بخاطر سختی مسیر، به خانه دختر اش که در آن بالاها زندگی می‌کند، نرفته است. زمستان اما زندگی در این محل قیامت تر است. مردم برای پایین شدن و بالا رفتن، به کفش های شان زنجیر می بندند تا آسب نبینند.

وسایل و مواد ساختمانی از قبیل خاک، سنگ، چوب و در مواردی سمنت، توسط خر های بارکش به بالا انتقال داده می شود. چیزی عجیب تر، خرهایی اند که با مهارت از این راه های دشوار گذر، با باری از خاک و سنگ بالا می روند. این خرها واقعن معمولی نیستند. به گفته‌ای نرگس میرزایی همکارم: “خرهای این‌ مردم خیلی خرند.”

فقر دلیل تن دادن به زندگی در بالای کوه

بیشتر افرادی که در این کوه ها زندگی می‌کنند توانایی ساخت یک‌بارگی خانه‌های شان را ندارند و در مواردی ساخت یک یا دو اتاق کوچک، برای صاحبان شان تا ده سال و یا بیشتر از آن را در بر گرفته است.

محمد انور ۶۲ دو ساله ۴۰ سال از عمرش را در خانه‌های بالای این کوه‌ها گذرانده است. او پیش از این در خانه‌های کرایی زندگی می‌کرد، اما از ۱۴ سال به این‌سو ساحه‌ای را برای خودش اختصاص داده و در آن‌جا زندگی می‌کند. فقر باعث شده تا او در این چهارده سال نتواند خانه‌ای منظم برایش بسازد. هیچ یک از پنجره‌های خانه او شیشه ندارند. زمستان‌ها را نیز با خانواده‌اش در همین خانه سپری کرده اند. او کارگر ساده سرچوک است و بسیاری از روزها بدون این‌که کاری دست‌گیرش شود دوباره به خانه بر می‌گردد.

در این میان اما، این وضعیت برای کودکان و نوجوانان آزار دهنده تر است. آرزو یازده ساله است و در یکی از مکتب‌های دخترانه شهر درس می‌خواند. در کنار مکتب، روزانه یک صنف آموزش قرآن هم می‌رود و هر روز مجبور است حداقل دو بار مسیر کج و پیچ خانه اش را بالا و پایین برود. آرزو می‌گوید پایین رفتن برایش کار چندان سختی نیست اما بالا رفتن از این مسیر بسیار دشوار است.

روزانه دو بار بالا و پایین رفتن برای او انرژی باقی نمی گذارد. او مجبور است مواد اولیه شب و روز خانواده‌اش را نیز از بازار خریده به خانه بیاورد. او به هشدار می‌گوید: “پدر و مادرم از زمانی که عروسی کردند در همین خانه بالای کوه زندگی می‌کنند. مه انتخاب دیگه‌ای ندارم جز ای که کتی شان زندگی کنم.”

بر علاوه آرزو، مریم دختر دوازده ساله ای دیگر که تنها پایین شدن و بالا شدن از کوه برایش سخت ترین کار نیست، بل‌که او بیشتر از بوی ناخوشایند تشناب‌ها نیز به شدت رنج می‌برد. او می‌گوید همیشه دعا می کنم باران نبارد، زیرا زندگی حالم را بد می کند. مریم به هشدار می‌گوید: “با گذشت سال‌ها هنوز نمی‌توانم با این وضعیت کنار بیایم. این بوی بد فاضلاب مرا مریض می‌کند.”

آب مشکل اصلی مردم این محل

ساکنان این خانه‌ها، به آب شیرین تنها در روز های جفت هفته دست رسی دارند. در کنار دکان این پیر مرد دکاندار، یک نل آب قرار دارد که صدها نفر از صبح تا نیمه‌های شب کنار آن برای گرفتن آب شیرین صف می کشند.

در زمستان که بیشتر نل های آب را یخ می بندد، تنها منابع آب همین نل های پایین کوه اند. از یک سو مشکلات در رفت و آمد به دلیل یخ بندان، از سوی دیگر کمبود آب، این نقطه‌ای از شهر کابل را به جزیره‌ای وحشت تبدیل می کند.

مردم در این نقطه‌ای از کابل، سه منبع آبی دارند اما از خدمات هیچ یک راضی نیستند. آب دولتی که هر چند روز بعد در نل‌ها جاری است و قیمت هر متر مکعب آن پنجاه افغانی است؛ اما فشار آب به حدی نیست که در نل‌های بالای کوه نیز برسد. خانواده‌های بالای کوه ناچار اند چند روز منتظر آب باشند و در روز تعیین شده با بُشکه‌ها، آب را بر شانه‌های شان به بالا انتقال دهند.

منبع دوم، آب شوری است که به نرخ آب دولتی عرضه می‌شود، اما ساکنان این منطقه می‌توانند فقط برای شستشوی ظرف و لباس شان از آن استفاده کنند. خانواده‌های با درآمد پایین بیشتر از همین آب شور برای پخت‌و‌پز و آشامیدن نیز استفاده می‌کنند.

سومین منبع آبی ساکنان کوه‌های اطراف کارته سخی آب شیرینی است که آن هم از سوی یک شرکت خصوصی، هر متر مکعب در بدل ۷۰ افغانی عرضه می‌شود. از این آب فقط خانواده‌های با درآمد نسبتن خوب‌تر استفاده می‌کنند.

کمتر خانواده ای از زندگی کردن در این خانه‌ها راضی اند و ظاهرن فقر باعث شده تا آن‌ها به زندگی در این خانه‌ها تن دهند.

فقر و خانواده‌های پر جمعیت

کافیست کمی ظاهر بهتری داشته باشید. چندین کودک و مرد و زن دور تان حلقه می زنند، به این امید که شاید کمکی به آنها بکنید. هر کدام بدون این که شما بخواهید از شما دعوت می‌کند که از خانه شان بازدید کنید. همه از ناتوانی اقتصادی و وضعیت رقت بار زندگی شان شکایت دارند.

شاپور جوانی حدودن ۳۰ ساله و عاشق سینما و بازی گری است. او می گوید چندین شغل را همزمان دنبال می‌کند و به سختی می‌تواند با درآمد آن روزگار بگذرانند. با او زمانی رو به رو شدم، که برای شرکت در یک شوتینگ فیلم سینمایی آماده شده بود. او حتی آن روز بروت و موهای اضافی صورتش را خشک تراشیده بود و خراش‌های ماشین ریش بر صورتش باقی بود به دلیل این که آب شان تمام شده بود.

مینه ۳۵ ساله بانویی است که در یک خانه کوچک در بلندترین نقطه کوه کارته سخی زندگی می‌کند. او با سیزده عضو خانواده اش که ۸ تای آن فرزندان او بودند در یک خانه کوچکی زندگی می‌کند که مساحت آن بیش از ۶ متر مربع نیست. تازه دو کودک اش مرده است.

حرف رییس جمهور که گفته بود “ما نسل شیر سوخته ایم” در مورد کودکان این بانو صدق می کند. شوهر مینه، مزدورکار است. دو کودک بزرگ‌ترش هم در یک خانه کار می‌کنند و در پایان روز کاری‌شان غذای پس‌مانده خانواده صاحب کارشان را با خود می‌آورند. چند کودک او شدید مریض بودند و دوا برای خوردن نداشتند.

 

بیشتر خانواده‌ها در این نقطه‌ی کوه، با جمعیت بسیار زیاد زندگی می‌کنند. در بالاترین نقطه، با خانواده‌ای رو به رو شدیم که چهل نفر بودند. این خانواده شامل یک پیر مرد و یک پیر زن، هفت مرد و ۷ عروس خانواده که هر کدام چندین فرزند قد و نیم قد دارند.

پیر مرد نابینا، از رییس جمهور و حکومت کنونی ناراض است و از حکومت‌های قبل از مجاهدین رضایت داشت. زیرا به گفته‌ای او حکومت‌های آن دوره نخستین کارشان تامین خورد و خوراک شهروندان بود. به باور او خانواده ۴۰ نفره‌اش تنها می‌توانست در آن دوره خوشبخت باشد.

جلیل پویا و نرگس میرزایی

هم رسانی