یونس و ماجرایِ ختمِ‌قرآن مادرش

۴ قوس ۱۳۹۶ هشدار

افغانستان از جمله کشورهای سنتی، مذهبی و در کنار آن به‌شدت تجملی است. این فرهنگ را وقتی متوجه می‎شویم که در یک مراسم ختم‌قرآن و یا عروسی اشتراک کنیم. وقتی به مصارفِ بیش ازحد در این‌گونه برنامه‌ها دقت کنید، می‎فهمید که ما چگونه پول‌های نداشته‌مان را به باد می‌دهیم.

نکتۀ جالب این‌است، بیش‌تر افرادی که اقدام به چنین کارهای پر مصرف می‌کنند، در جامعه به عنوان یک‌فردمحترم، خیرخواه، دین‌دار و کاکه و عیار، معرفی می‌شود. حتی یک رسم شده‌است که در شهر هر فردی که کمی بیش‌تر شیک‌ باشد، رانندگان و دیگران او را «حاجی» صدا می‌زنند. این‌ها همه از همان مصارف زیاد و بی‌باکانهء پول، نشأت می‌گیرد.

حالا این مصرف در هوتل‌ها باشد، در گرفتن تاکسی‌های دربستی باشد و یا هم به شکل گسترده‌ترش، در هزینه‌کردن پول برای انواع مراسم‌سنتی باشد. با وجودی‌که دولت افغانستان برای جلوگیری از مصارف هنگفت، قانون منع برگزاری مراسم‌های عروسی و ختم‌های پرهزینه را تصویب کرده‌است، اما این وضعیت هم‌چنان ادامه دارد و روزبه‌روز رقابتی‌تر نیز می‌گردد.

حتی اشخاصی‎‌که وضعیت اقتصادی خوب و توان برگزاری مراسمِ کم مصرف را ندارند نیز، به‌دلیل رسم و رواج‌های حاکم در جامعه و وجود  رقابت‌ میان خانواده‎ها و اقوام، ناگزیر‌‎‎ اند، با پول قرضی، مراسم عروسی و ختم شان را برگزار کنند.

اما همه این‌گونه نیستند. در این میان افرادی هستند که ریسک کرده و در مقابل این‌تیپ مراسم و برنامه قد بلند می‌کنند. یونس حیدری یکی از این افراد است که اقدام به یک کار فوق‌العاده عالی نموده.

در کتاب فروشی‌های پل‌سرخ در غرب کابل با او روبه‌رو شدم. مردی با چهرهء خسته، چشمان مهربان و ظاهری ساده، مصروف خرید کتاب بود. نه یک‌جلد، نه دو جلد، ده‌ها جلد کتاب را در یکی از فروش‌گاه‌های کتاب جدا کرده و پول فروشنده را حساب می‌کرد.

ابتکار ناب و عالی

پس از گفت‌وگوی کوتاه دریافتم که او با این کارش، الگویی فوق‌العاده خوب برای مردم افغانستان به‌ویژه برای جوانان در افغانستان است. یونس‌حیدری، چهل‌سال عمر دارد. او سه‌سال است که همه‌روزه از ساعت‌شش صبح تا ۹شب در شهر کابل، رانندهء یک موتر نوع تونس است و باشنده‌گان کابل رااز یک‌جای به جای دیگر انتقال می‌دهد.

یونس‌حیدری چندین‌سال در ایران مهاجر بوده و تا دورهء‌ابتدایی در ایران درس خوانده، سپس با مشکلاتی که برایش پیش ‎می‌آید مجبور به ترک مکتب می‎شود. بعد از سقوط طالبان دوباره به افغانستان برمی‌گردد و کارهای مختلفی را انجام داده و اکنون راننده ‎تونس در سرک دارالامانِ کابل است.

نزدیک دو هفته پیش مادرِ این‌مرد فوت می کند. او برای ادای رسم حاکم، یک ختم کوچک با دعوت چند نفر دنیای از مخالفت‌ها در میان اقوامش را برایش به ارمغان می‌آورد. اقوام یونس او را به دلیل این‌که یک مراسم بزرگ برای ختم مادرش نگرفته است، کارش را خلاف دین، مذهب و رسم و رواج‌های شان گفته‌اند.

یونس اکنون حدود سی‌هزار‌افغانی از پولی که باید برای مراسم ختم قرآن مرگ مادرش مصرف می‌کرد، را برای قریهء مادری‌اش که در ولایت‌بامیان هست، کتاب خریداری کرده‌است. کتاب‌های که او خریداری کرده‌است، بیش‌تر از صدجلد کتاب می‌شود.

این‌مرد چهل‌ساله می‌گوید، در ماه‌های بعدی تصمیم دارد برای قریه مادرش کتاب‌های مذهبی و دینی نیز خریداری کند.

یونس‌حیدری با آن‌که تحصیلات بالای ندارد، اما از استعداد، درک و شعور بالای برخوردار است. پس از این‌که مادرش فوت می‌کند، او تصمیم می‌گیرد به قریه مادرش کتاب کمک کند. آقای‌حیدری باور دارد که کتاب بیش‌تر می‌تواند مشکل مردم را حل کند تا یک شکم سیر نان چرب و خوب.

آقای یونس‌حیدری به هشدار می‌گوید:” نبود امکانات تحصیلی خصوصا نبود کتاب در قریهء محرومِ مادرم، من را رنج می‌داد و به این فکر بودم که چگونه به آن‎ها کمک کنم. اما بعد از وفات مادرم تصمیم گرفتم که هیچ نوع مراسم‎ ختم پرهزینه را برگزار نکنم و در عوضش به مردم نیازمند قریۀ مادرم کتاب تقدیم کنم.”

ایستاده‌گی مقابل عرفِ رایج در میان اقوام

اقوام یونس با این کار او به شدت مخالفت کرده‌اند. تا جای‌که بزرگان قو‌م‌اش به خانهء او آمده برایش پیشنهاد پول قرض داده‌اند، تا یونس‌حیدری با آن بتواند مراسم ختم قرآنِ ویژه و مجلل برگزار کند. ظاهرا اقوام یونس بیش‌تر به این فکر بودند، که یونس در بین اقوام و بستگان کم نیاید.

یونس می‌گوید وقتی می‎بیند که قوم‌اش نمی‎تواند کار و نیت او را درک کنند، برای راضی کردن آن‌ها دیگر هیچ تلاشی نکرده. او می‌گوید بعد از وفات مادرش کم‌تر از پنجاه‌نفر مهمان دعوت کرده و ختم کوچکی را برگزار کرده‌است. به گفتهء او اگر به خواست اقوامش عمل می‌کرد، شمار مهمان‌هایش بیش‌تر از ۸۰۰ نفر می‌شد و پول زیادی نیز برای ختم مادرش به مصرف می رسید که نمی‌توانست حالا کتاب بخرد.

اما این‌طرف، در میان جوانان و دوستان‌اش در کابل و مردم منطقۀ مادرش محبوبیت زیادی به دست آورده‌است.

یونس به این باور است که جامعه افغانستان گرسنه است و باید با دید دیگری به گرسنگی مردم نگاه شود. او به هشدار می‌گوید:” گرسنگی که تنها در معده‌ها وجود دارد را با پر کردنش می‎شود رفعِ گرسنگی کرد. فاجعه‌آور این است که فکر و ذهن و مغز ما گرسنه‌تر از معده‌های ما است. باید به فکر سیر کردن مغز و ذهن‌ها باشیم.”

او به گداهای که در شهر وجود دارد اشاره می‌کند به گفتهء او بلاخره شکم‌شان سیر می‌شود، اما عادتی که این گداها به وابسته بودنش به پول مردم پیدا می‌کند را مشکل است به این سادگی برطرف کرد.

او دلیل اصلی تیره‌روزی مردم افغانستان را در شکم‌های گرسنه نمی‌بیند، بل‌که در ذهن‌های گرسنه می‌بیند و باور دارد که کار او یک قدم کوچک در راستای پر کردن فکر و ذهن گرسنه مردم افغانستان است. یونس در پاسخ به این‌که چرا اقوام‌اش با او مخالفت کرده‌اند به هشدار می‌گوید:”طبیعی‌است که یک انسان وقتی برایش یک غذای خیلی لذیذ و خوش‌مزه پیش‌نهاد شود، راضی به نظر می‌رسد، اما آن‌شخص چون تا حالا این غذا (کتاب) را امتحان نکرده از لذیذ بودنش آگاهی ندارد و به خوبی استقبال نمی‌کند. به همین دلیل جامعه افغانستان و اقوام ما هیچ تجربه‎ء در زمینۀ کتاب‌خوانی ندارند و طول می‎کشد تا همه طعم لذیذِ کتاب خواندن را درک کنند.”

تشویق جوانان به مطالعه و کتاب‌خوانی

او می‌گوید، بیش‌تر از چهاردهه‌جنگ و ناامنی باعث بی‎سوادی جوانان زیادی شده است و دیدگاه دانش‌آموزان و دانش‌جویان را تنها کتاب‌های مکاتب و چپترهای دانش‌گاه‌ها شکل می‌دهد و هیچ‌گونه علاقهء به درس خواندن و مطالعهء کتاب‌های عمومی و مهم، در میان جوانان وجود ندارد و دلیل آن این‌است که فرهنگ‌مطالعه و کتاب‌خوانی در میان مردم و جوامع وجود ندارد.

او برای جوانان و نوجوانان پیشنهاد می‌کند که برای عادت‌کردن به کتاب‌خواندن، ابتدا کتاب‌های داستانی بخوانند. یونس‌حیدری می‌گوید:” اشخاصی‌که مطالعه برای شان مشکل است، به این می‎ماند که بخواهیم دوای تلخی را برای مریض بدهیم، معلوم است که نمی‎خورد. باید اول آب‌شکر بدهیم تا خوشش بیاید، کتاب‌خواندن نیز به همین روال است در نخست باید کتاب‌های داستان و رمان به خواننده داده شود، سپس شخص با خواندن رمان علاقه‎مند و کنجکاو می‎شود کتاب را تا آخر بخواند.”

 یونس به کتاب‌های توسعه‌یی علاقهء بیش‌تری دارد و تأکید دارد که چون افغانستان یک کشور رو به انکشاف است و نیاز جدی دارد تا روزبه‌روز  توسعه یابد؛ اما هر کس پس از مطالعهء چندین کتاب در این بخش درمی‎یابد که افغانسنتان خیلی با توسعه فاصله دارد و چرا فاصله دارد.

این‌مرد، به‌گونهء غیر قابل باور به خواندن‌کتاب علاقه دارد. او در هنگام کار روزانه‌اش، تا زمانی که نوبت‌اش در صفِ موتران در مسیرِ دارلامان-شار برسد، کتاب‌های را که به شکل پی‌دی‌اف در تلیفون همراه‌اش دارد، می‌خواند و هم‌واره نیز به مسافرانی که سوار موترش هستند، توصیه می‌کند کتاب بخوانند.

او می‎گوید، مردم افغانستان برای خریدن یک لباس خیلی شیک بیش‌تر از ده‎هزار افغانی مصرف می‎کنند، اما حاضر نیستند یک کتاب برای خودشان و یا برای کسی‌که نیازمند کتاب است خریداری کنند. آقای‌حیدری بیش‌تر علاقه‎مند کارهای فرهنگی و هنری است اما وضعیت اقتصادی او را مجبور کرده‌است، برای گذراندن زندگی، از بام تا شام در شهر رانندگی کند.

 نرگس میرزایی و مرسل دهاتی

هم رسانی