برداشت مردم از موسیقی شاد چیست؟

۲۰ قوس ۱۳۹۶ هشدار

در تلقی عامِ مردم افغانستان، آن چه که مثلاً فرهاد دریا و دیگران می‌خوانند، موسیقی شاد نیست. موسیقی شاد موسیقی‌یی است که اکثراً از ریتم‌های شش/ هشت خیلی ابتدایی شکل می‌گیرد.

اما در مقابل، کسانی که به موسیقی اصیلِ افغانستان ارج می‌نهند، در برداشت‌شان تنها موسیقی بومی و محلی افغانستان است. از همین روست که موسیقی پاپ از نوع افغانی‌اش را نوع تصغیر شده‌‌یی از موسیقی پاپِ غربی می‌دانند که حاوی هیچ ارزش هنری برای مخاطبِ اینجایی نیست. ما با دو پرسش اساسی روبه‌رو هستیم: المان‌های شادی چیست؟ موسیقی شاد چه‌گونه است؟

المان‌های شادی خنده، هیجان، چرخ‌زدن وغیره اند و المان‌های غم، گریه و سردر گریبان‌کردن و ناله. اما کسی که با دیدن فرزندش شوکه می‌شود و اشک از چشمان‌اش می‌ریزد، به معنی ناراحتی و غمگینی نیست. یا برعکس، هنگامی که از شدت عصبانیت می‌خندد.

ما در خواب می‌خندیم، ولی هیچ شادی‌یی نصیب‌مان نمی‌شود. شادی در تجربه است. چیزی که قابل احساس و دریافت است و نه در عالم اندیشه و خیال. در تجربه است که چیزی از دست می‌دهیم و برعکس، چیزی به دست می‌آوریم و هنر چنین می‌کند.

هنگامی که به غروب تماشا می‌کنیم و یا به امواج دریا، کاری هنری انجام نمی‌دهیم، چون فقط احساس می‌کنیم. هنر کاری در حد تجربه است که دیگران را نیز به مشارکت می‌کشد و چیزی ارایه می‌دهد. آن‌چه در موسیقی اتفاق می‌افتد، در طبیعت نیست.
ریتم موجود در برخی موسیقی‌های افغانستان، به حرکات موزون بدنی منتقل شده که به اصطلاح شادی گفته می‌شود. زمانی که شانه‌های‌مان به موازات ریتم موسیقی (غالبا در گام ۸/۶) می‌لغزند، موسیقی را شاد می‌نامیم. قدیمی‌ها بر یک ظرف توخالی می‌کوبیدند و بقیه می‌رقصیدند. همان ریتم «الا شاکوکوجان» در موسیقی بومی و همه، چه موسیقی بدانند چه ندانند، این ریتم را بلدند. اما از ریتم‌های دیگر هیچ خبری نیست. ما با این ریتم بزرگ می‌شویم.
با این همه رقص فقط حرکت در ریتم‌های تند و تکراری ۸/۶ نیست. رقص هم مثل موسیقی هنر است و هنر تجربه و هیچ هنری بی تجربه آفریده نمی‌شود. باید رقص را دید و رقصید، موسیقی را شنید و نواخت، و برای عکاسی باید دوربین عکاسی را بلد شد؛ وگرنه در عالم خیال هم شاهکارهای هنری تولید می‌شوند که هزینه هم ندارند. اما برای لذت‌بردن از تصویر و موسیقی لازم نیست عکاس یا موسیقیدان بود، باید تجربۀ دیدن و شنیدن را داشت.

انسان شادی خود را از رویدادهای بسیار دیگر هم کسب می‌کند، از جمله نگاه‌کردن به یک عکس خوب یا نشستن پای نمایش‌نامه‌یی عالی، زمانی که حظ بسیار می‌بریم، غالباً شادیم.

داستانی مشهور است که مولوی هنگام عبور از بازار مس‌گران با ضربه‌های آنان بر خود می‌چرخید و از خودبی‌خود می‌شد. در این صورت چرا با ریتم‌های شعر بر خود نمی‌چرخیم؟ چرا با دیدن ریتم در عکس نمی‌رقصیم؟ ریتم از ابزارهای جذب‌کنندۀ آثار هنری است و گفتار ما را مؤثرتر می‌کند که به گفتۀ اخوان ثالث، وزن و آهنگ شعر، جواز ماندگاری‌ خود بر ضمیر انسان‌ها اند.
ویژه‌گی‌های موسیقی شاد را می‌توان در این چند بند خلاصه کرد:

در جشن تولد یا عروسی که مردم هم‌دیگر را می‌بینند و با هم صحبت و گفت‌وگو می‌کنند، صدای مهیبِ موسیقیِ شاد فراگیر می‌شود و کسی هرگز بدان گوش نمی‌دهد.

در دل طبیعت کویر یا جنگل حرکت می‌کنید، یک موسیقی باید حتماً با صدای بلند همراه باشد که هم توجه‌ات را از طبیعت دریغ کند و هم تمرکزت را بر موسیقی به‌هم بریزد.

اگر صاحب بهترین نوازنده و خوانندۀ موسیقی در مراسمی شده اید، بلندگوهای بسیار بزرگ حتماً باید گوش همه را خراش دهد تا به حد کافی شاد شوند.

کسانی که عاشق موسیقی شادند، هرگز از هنر موسیقی نمی‌توانند حظ ببرند؛ زیرا گوش‌های‌شان برای جذب این هنر گیج شده است.

نوحه‌خوانان نیز سبک خود را از موسیقی شاد برگردانده اند تا مخاطبان خود را از دست ندهند.

موسیقی شاد و موسیقی غمگین مرز خود را از دست داده اند. این موسیقی‌ها هیچ درک و دریافتی نو به دست نمی‌دهند و هیچ نوآوری در آنان وجود ندارد.
موسیقی یک نیاز است، چون هنر است. موسیقی باید فهمیده شود، انگار که در صحنۀ نمایش نشسته باشید.

تکثیر موسیقی مثل تکثیر نقاشی و تئاتر از جذابیت‌اش می‌کاهد؛ گویی که به جای خود تندیس، به عکسش نگاه می‌کنید. برای لذت‌بردن از تندیس، علاوه بر آشنایی با این هنر، نیازمند تمرکز روی آن هستیم. شادی و لذت‌بردن از یک اثر هنری، نیازمند دریافت درست آن است، در غیر این صورت، به یک سوء‌تفاهم تبدیل می‌شود. عکسِ پیکرِ بی‌جانِ یک کودک بر ساحل دریا، سوژه‌ای دردناک است و با این عکس نمی‌توان عکاسی را به شاخه‌های شاد و دردناک جدا کرد.

پیامی که هر عکس دارد، می‌تواند دردناک یا برعکس باشد. عکاسی از یک زباله‌‌دان، عکاسیِ زشتی نیست، ولی موضوع‌اش زشت است. به عکاسیِ جنگ، عکاسیِ غمگین گفته نمی‌شود. عکاسیِ جنگ، عکاسیِ تجربه‌گر است و هر بیننده‌یی را با دایره‌ای از آگاهی‌ها همراه می‌سازد. آدمی با دیدن این تصاویر آگاهی‌هایی به دست می‌آورد که از غمگین‌بودن گذر می‌کند.

میلاد فروَش

هم رسانی