موسیقی از رسانه سود می‌برد؟

۶ جدی ۱۳۹۶ هشدار

دربارۀ رابطۀ موسیقی و رسانه‌های دیداری و شنیداری مقالات و كتاب‌های فراوانی نوشته شده ‌است. این آثار عموماً دو زمینه را پی‌جویی کرده اند: تأثیرات منفی و مخرب رسانه‌ها بر هنر موسیقی و هم‌چنین نقش رسانه‌ها در ترویج موسیقی ناب در میان مخاطبان عام.

در این بخش سعی خواهیم کرد تا به جنبه‌های مثبت نسبتِ رسانه با موسیقی ناب بپردازیم؛ البته منظورمان از موسیقی ناب، موسیقی‌یی است که هنوز هم‌چون بخشی از موسیقی سبک پاپ و راک، به عوامل غیرموسیقایی آغشته و تبدیل به موسیقی افکتی و فاقدِ ارزش، نشده است. منظورمان از عوامل غیرموسیقایی نیز گرایش بیش از حد به تصاویر و جلوه‌های ویژه، رقص‌ها، نورها و سایر عناصر، نظیر صحنه‌پردازی و نمایش‌گری است.

از آن‌جایی كه موسیقی هنری یا هنرمندانه، توان بازاریابی ندارد و به بیانی دیگر كالایی پر مشتریی نیست، تبدیل به موسیقی اشرافی شده است. موسیقی‌یی كه در سالن‌های پر زرق‌وبرق اجرا می‌شود. از سوی دیگر، شمار علاقه‌مندان سنتی و دایمی موسیقی ناب ـ که با پرداخت حق اشتراك سالانه و یا پیش‌خرید بلیت كنسرت ـ حمایت و عشق خود را به این موسیقی نشان می‌دادند نیز روز به روز در حال کاهش یافتن است.

امروزه هیچ‌کس به تداوم حیات اركسترهای بزرگ و جهانی خوش‌بین نیست. از این‌رو شهرداری‌ها و انجمن‌های هنری دولتی مجبور شده‌اند تا با پرداخت هزینه‌های هنگفت، موسیقی کلاسیک و در کل موسیقی هنری را سرپا نگه دارند. چنین وضعیتی سبب شده تا گمانه‌زنی‌هایی دربارۀ پایان تاریخ این هنر به گوش برسد. دانیل فلسن‌فلد موسیقیدان و منتقد آمریكایی، در بیانی كنایه‌آمیز در این‌باره چنین می‌گوید:

به نظر می‌رسد موسیقی كلاسیك در حال مردن است و ما به پایان غم‌انگیز یك سنت بزرگ و شگرف نزدیك شده ایم. دیگر كسی را در این باغ زیبا و دوست داشتنی نمی‌توان یافت. اما پرسش اصلی این است كه چه چیز موجب و علت‌العلل این سقوط می‌تواند باشد. مگر نه این‌كه موسیقی هنری در طول قرن‌ها با همۀ مرارت‌ها و دشواری‌ها و عدم امكانات، به صورت یك گوهر ناب به ما سپرده شده است. راستی در عصری كه همه‌گونه امكانات شنیداری و دیداری و تكنولوژیكی برای اوج و پرواز این هنر مهیا است ـ از سالن‌های پر زرق‌وبرق گرفته تا تكنولوژی برتر ضبط، مطبوعات، وسایل ارتباط جمعی و  خبررسانی ـ پس چرا ما در عزای ازدست‌رفتن این هنر اصیل و پویا زانوی غم در بغل گرفته‌ایم؟

گرچه به راستی نمی‌توان تعداد تماشاچیان و شنونده‌گان موسیقی هنری در قرن ۲۰ را از جهت كمی با هیچ سدۀ دیگری مقایسه کرد، اما نگرانی برای ازبین‌رفتن این موسیقی ورد زبان منتقدین و موسیقی‌دانان كلاسیك است. آیا می‌توان بر مبنای نظر «نرمان لیبرچت» ما نیز معتقد باشیم كه «آن‌چه كه می‌‌باید به عنوان اصلی‌ترین عامل مد نظر قرار گیرد این است كه در قرن اکنون، روزگار این موسیقی بسر آمده است!».

در كنار این نظریات مأیوس‌كننده، عده‌ای را عقیده بر این ا‌ست‌ که برخلاف ورشكسته‌گی صنعت ضبط و پخش موسیقی كلاسیك، این موسیقی هم‌چنان زنده و پابرجاست؛ دلیلی ندارد آن‌چه كه برای تجارت موسیقی هنری بد به نظر می‌رسد، برای خود موسیقی خوب و خوش یُمن نباشد.

باید اذعان كرد كه یكی از دلایل اصلی افول موسیقی كلاسیك در غرب، به شیوۀ ارتباط آن با نظام سرمایه‌داری مربوط است که در نگاهی سطحی، بیان‌گر یک تضاد عمیق است. تضادی میان دنیای فرهنگ و موسیقی هنری و دنیای شرکت‌های بزرگ كه صرفاً به درآمد یك كالا می‌اندیشند. موسیقی در دنیای این شركت‌ها همانند كالاهای دیگر باید خاصیت عرضه‌وتقاضا را داشته باشد. البته این بدان معنا نیست كه موسیقی كلاسیك نباید به فروش رسد، بل‌كه مطلب اصلی در درك این نكته نهفته است كه دنیای موسیقی هنری باید امکان آن را داشته باشد تا در کنار صنعت فرهنگ و تولید انبوه محصولات فرهنگی و تجاری تاب آورد و هم‌چنان بالنده باشد.

باید به تعاریفی اشاره كنیم كه صنعت‌زده‌گی و سودجویی را مهم‌ترین انگیزه و موتور محرك موسیقی و به ویژه موسیقی عامه‌پسند می‌دانند. از این‌رو با عاریت از تعبیر آدورنو، می‌توان از نوعی صنعت موسیقی مردم‌پسند نام برد كه هدف نهایی تمامی ستاره‌سازی‌ها و قیل‌وقال‌ها است. این صنعت با سازوكارهای مشخصی خواننده‌گان و نوازنده‌گان گم‌نام را مشهور می‌كند؛ چند آلبوم پرزرق‌وبرق را به نام‌شان به بازار عرضه می‌کند و سپس به ‌سراغ ستاره‌های تازه می‌رود.

در چنین وضعی، عده‌یی از مدیران و مجریان موسیقی هنری بر این عقیده اند كه باید موقعیت كنونی را نه به عنوان یك تهدید بل‌كه یک فرصت مغتنم برای موسیقی هنری به حساب آورد. لذا تبلیغ و نیز معرفی موسیقی و موسیقی‌دانان كلاسیك در عصر حاضر یك اصل ضروری و مبنایی است. هم‌چنان كه «كلیو گلینسون» مدیر اجرایی اركستر سمفونی لندن می‌گوید:

از این پس ما باید نگاه متفاوتی داشته باشیم: رسانه یعنی دسترسی. این امریست بدیهی كه موسیقی كلاسیك نمی‌تواند از منافع و نعمات تكنولوژی تبلیغات روز نظیر تكنولوژی ضبط صوتی و تصویری و نیز از همه مهم‌تر از تلویزیون به عنوان اثرگذار‌ترین رسانه تبلیغاتی سود نجوید. این تكنولوژی‌ها در دو قرنِ اخیر خدمات ارزش‌مندی را جهت نشر و شناسایی موسیقی هنری انجام دادند.

بر مبنای همین نگاه خوش‌بینانه است كه باز «گلینسون» اضافه می‌كند:

 اگر بر پایۀ این دیدگاه حركت كنیم، باید اذعان داشت كه این درخشان‌ترین دوره برای موسیقی هنری به حساب می‌آید؛ چه كه ما دارای امكانات وافری جهت آشنا كردن تعداد وسیع‌تری از مردم با موسیقی خودمان هستیم. ممكن است كه این تعداد عظیم و وسیع نباشد و ممكن است كه تعداد فروش آثار «برلیوز» از «ماری گری» بسیار كم‌تر باشد، اما ما باید به نقطه‌یی برسیم كه هنرمندان استفاده از رسانه و تكنولوژی ضبط را به عنوان یك ابزار باارزش باور کنند؛ یعنی این كه آنان همانند اجراهای زنده، تولید نوار و سی‌دی را نیز جدی گرفته، حتی اگر یك اثر نتواند از فروش قابل توجهی برخوردار باشد.

از مجموع مباحث مطرح شده، به این نتیجه می‌رسیم که رسانه می‌تواند به عنوان بازویی توان‌مند در جهت نشر و معرفی موسیقی هنری عمل کند. همان‌گونه که شاهد هستیم امروزه  مدیران فرهنگی و هنری در غرب با استفادۀ بجا و در بیانی به موقع از ابزار رسانه ـ اعم از رادیو و تلویزیون ـ گام‌های ارزش‌مند و مهمی را در جهت نشر و ترویج موسیقی هنری برداشته اند.

میلاد فروَش

هم رسانی