جنرال کارکشته فاتح نبردِ سیاسی اخیر

۳۰ سرطان ۱۳۹۷ هشدار

در غالب اوقات فشارهای بیرون منجر به اتحاد بیشتر اقلیت‌ها می‌شود. هرچند یک گروه تباری در مناسبات داخلی خود دچار گسست و پراکندگی باشد، وقتی احساس خطر جمعی شکل گیرد، گراف انسجام درونی اقلیت به صورت خود به خودی بلند می‌رود. تجربه‌ی بسیار روشنی که این روزها در شمال افغانستان پیش رو داریم به صورت بسیار واضح نشان می‌دهد که ازبیک‌ها با عبور از توطیه‌ی چندگانگی رهبری که طی این سال‌ها تحت تاثیر دسیسه‌ها و سیاست بازی‌های گروه حاکم ایجاد شده بود، یکبار دیگر اتحاد و انسجام خود را به رخ همگان کشیدند.

مناسبات سیاسی افغانستان علی رغم پیچیده‌گی‌های بسیار زیادی که دارد، یک امر را به روشنی می‌توان از آن دریافت و آن قربانی شدن تمام گروه تباری در میدان سیاست‌های تقابلی تباری، در صورت نبود انسجام و یا وجود چندگانگی در رهبریت تباری، در چند دهه‌ی اخیر است. ازبیک‌های افغانستان در چند قرن اخیر تحت تاثیر استبداد گروه حاکم، به بردگی کشانده شدند و در دهه‌های اخیر بر اثر تحولات سیاسی و به وجود آمدن فرصت تاسیس رهبری واحد و امکان اعمال فشار موثر بر معادله‌ی تباری در افغانستان، توانستند ستم دیرینه را بر خود کاهش دهند.

این فرصت امکان ورود نقش‌مندانه را به ازبیک‌های افغانستان داد تا به عنوان بخشی از مردم افغانستان داعیه‌ی جایگاه و حق شهروندی خود را با استفاده از کمیت انسانی و انسجام در رهبری دنبال کنند. این اتفاق بسیار مبارک است.

نگرش گروه حاکم هنوز هم بر بنای درک گذشته از ازبیک‌ها استوار است. یعنی هنوز ازبیک‌ها را سربازهای میدان‌های نبردی تصور می‌کنند که منافع پیروزی آن به جیب سیاست‌مداران پشتون کشور باید سرازیر شود، ولی عوامل این پیروزی همواره بدون تقدیر از نقش و کارکرد موثر شان در معادله‌ی سیاسی، در پس جبهه‌ها فقط در حد یک قربانی برای نبردهای بعدی به انتظار کارزار دیگر نشانده شدند، بی آنکه حقی برای شان قایل شوند. برخورد گروه حاکم در این روزها هم از چنین منظری صورت می‌گیرد.

از آن جایی که در افغانستان طی چند قرن اخیر، خشونت رویکرد اصلی در گرفتن حق گروهی پنداشته می‌شود، یک جنرال کارکشته به عنوان رهبر از جانب ازبیک‌ها وارد کارزار می‌شود، نه یک سیاست‌مدار یا روشنفکر. جنرال عبدالرشید دوستم روح جمعی ازبیک‌های افغانستان است. در سال‌های اخیر سعی شد تا ازبیک‌ها را با ترفندهای سیاسی به دسته‌های مختلف تقسیم کنند و توان عمل مشترک و هم‌سو را از کلیت این تبار بر بنای یک پراکندگی در رهبریت این گروه قومی، بگیرند و یک بار دیگر این مردم را از سطح مدعی شراکت در قدرت به سطح قربانی محض پایین بکشند.

تقویت هویت‌های مثل متین بیگ و یا طرح دسیسه‌های سیاسی مثل ایشچی و غیره از جانب گروه حاکم موفق پنداشته شد و به همین دلیل با خیال راحت (به تصور خودشان) اقدام به زدن آخرین میخ بر تابوت رهبریت واحد ازبیک‌ها کردند و جنرال عبدالرشید دوستم را از میان قومش بیرون و در خارج کشور به بند کشیدند. گروه حاکم خاطرش را از جانب ازبیک‌ها آسوده می‌دانست و این باعث شد که دست به مدیریت غیر عادلانه‌ی وضعیت در شمال کشور بزنند و با همان نگرش سنتی دیرینه، به اعمال قدرت و تقسیم غیر عادلانه‌ی منافع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بپردازند.

جنرال دوستم به صورت سنتی و تباری دشمن طالب و عنصری به شدت تاثیر گذار در سد کردن راه پیشرفت داعش و طالب در شمال کشور بود. نبود دوستم در شمال کشور یک موفقیت برای گروه حاکم دانسته می‌شود. در روزهای اخیر روند تحولات و خیزش‌های مردمی در شمال افغانستان نشان داد که این محاسبه چندان هم درست نیست. دولت در مناطق شمال و شمال شرق افغانستان به کلی فلج شده و حدود بیست روز است مردم در ولایات مختلف شمال و شمال شرق در برابر بلوای که ریشه در تصمیم گیری‌های گروه حاکم دارد، به خیابان‌ها آمده و دست کم در پنج ولایت تعدادی از ادارات مهم دولتی را تعطیل کرده اند.

شاهراه‌های شمال افغانستان مسدود گردیده و دولت توانایی برخورد با موج عظیم مردمی که بیشتر ازبیک‌ها هستند، را ندارد. طرح گروه حاکم برای کوبیدن میخ‌های سیاسی بر اضلاع مناطق شمال افغانستان که با هدف سلطه و اعمال زور طراحی شده است، این‌بار با محاسبه‌ی غلط سیاست‌گذاران مرکزی به ضد خود مبدل می‌شود. گروه حاکم با ترفند سیاسی خودش زمین‌گیر می‌شود و همین امر روی وجهه‌ی اشرف غنی در پیش‌گاه جامعه‌ی جهانی نیز تاثیر مستقیم می‌گذارد. شاید یک دلیل تحقیر شدن رئیس جمهور غنی از سوی ترامپ و اکتر سران کشورهای قدرت مند در سفر اخیرش به اروپا، همین سیاست‌های حساب نشده بود.

اعتراض‌های گسترده دامنه‌ی مطالبات مردم شمال کشور را از حد قابل تصور برای گروه حاکم فراتر می‌برد. این بار پرچم ترکستان در شمال در حالی روی دستان معترضین بلند می‌شود که چندی پیش پرچم خراسان به دستان گروه‌های معترض تاجیک‌تبار در بعضی از ولایات حتی در مناطقی از کابل به اهتراز درآمده است. این مطالبات با تاثیر گذاری روی نگرش کشورهای دخیل در قضایایی افغانستان، مدیریت نارسا و خطاهای سیاسی پیهم رئیس حکومت توافقی وحدت ملی را برملا می‌کند. این‌جاست که اشرف غنی در چاله‌ی اشتباه سیاسی عمیقی که انجام داده است گیر می‌افتد. برنده‌ی این میدان مردم معترض در ولایات شمال و شمال شرقی هستند و این جریان قدرت شخص جنرال دوستم به عنوان رهبر بلامنازعه‌ی مردم ازبیک را به روشنی اثبات می‌کند.

گروه حاکم نه این‌که نتوانسته است در بدنه‌ی ازبیک‌ها شکاف ایجاد کند، بلکه طرحش را گروه مقابل به فرصت برای خود مبدل می‌کند تا اختلافات خورد و کوچک میان ازبیک‌ها به واسطه‌ی خطر مشترک کنار گذاشته شود و همه برای اثبات قدرت خود یک‌بار دیگر جنرال دوستم را به عنوان نماد هویت ازبیک‌های افغانستان به گروه حاکم معرفی کنند. تیم حاکم با دست‌پاچه‌گی از وضعیتی که پیش آمده، تلاش می‌کند با استفاده از راهکارهای سیاسی و توافق دوباره با جنرال دوستم به کنترل وضعیت دست یابد، که این جنرال کارکشته همزمان با پیش بردن مذاکرات، مردمش را در خیابان‌ها نگه می‌دارد تا تیم حاکم آخرین غلط فهمی‌هایش را در مورد قدرت ازبیک‌ها زمین بگذارد.

براساس گفته ها، قرار است که جنرال دوستم تا یک روز دیگر به افغانستان برگردد. برگشت جنرال دوستم به کشور به حیث فاتح این رویارویی‌ها خواهد بود. طرح اشتباه سیاسی گروه حاکم مبدل به فرصتی شد تا جنرال دوستم از موضع بسیار قدرت‌مند ورود به معادله داشته باشد، در حالی که گروه حاکم مدتی قبل (پیش خود) تا حد زیادی پرونده‌ی رهبری جنرال دوستم را ختم شده تلقی می‌کرد.

عهد شکنی‌های گروه حاکم با تیم عبدالله عبدالله، احمد ضیا مسعود، جنرال دوستم، امرالله صالح، استاد عطا محمد نور و بسا شخصیت‌های تاثیر گذار دیگر، اعتبار این تیم را به شدت ساقط کرده است و عناصر سیاسی رقیب به سیمای گروه اشرف غنی به عنوان یک گروه عهد شکن و دروغگو و ابن الوقت می‌بینند و این زمینه‌ی رسیدن به توافق‌های سیاسی بعدی را با تیم‌های سیاسی تاثیرگذار کنونی به شدت دشوار می‌سازد.

تیم حاکم در تنگ‌نای بسیار بدی گرفتار آمده است. از یک‌سو نسبت تحولات و وقایع اخیر، اعتبارش در پیش‌گاه جامعه‌ی جهانی به شدت کاهش یافته و از سوی دیگر امکان ایجاد اعتماد برای همسویی‌های سیاسی آینده، با تیم‌های دیگر آسیب دیده است. یکپارچگی مردم ازبیک می‌تواند الگوی برای گروه‌های تباری دیگر افغانستان باشد، تا با ایجاد یک رهبریت واحد، نقش بیشتری در گفتمان سیاسی کشور داشته باشند.

در نهایت این‌که مطالبات جنرال دوستم به حیث برنده‌ی سیاسی این رویارویی گسترده، در مرز خواسته‌های قبلی متوقف نشده و این‌بار با سیاهه‌ی از خواسته‌های بیشتر با تیم حاکم به مذاکره خواهد پرداخت. جنرال کهنه کار نظامی و سیاسی ثابت کرد که در سه دهه‌ی اخیر این‌قدر تجربه آموخته است تا قربانی سیاست‌های یک گروه تمامیت خواه و زورگو نشود.

ریحان تمنا

هم رسانی