چرا رفتارهای مدنی ما آسیب پذیر شد؟

۶ قوس ۱۳۹۷ هشدار

در روزهای گذشته شاهد اعتراض‌های گسترده اجتماعی در کابل بودیم. بحث چگونگی این اعتراض‌ها و چرایی‌ها پیرامون آن سرجایش، اما مسأله قابل تامل در جریان این اعتراض این بود که رفتارهای خشونت آمیز در این اعتراضات توسط پولیس و نیز از سوی افراد در جمع اعتراض کنندگان صورت گرفت که در نتیجۀ آن شش اعتراض کننده با فیر پولیس کشته شدند و ده‌ها اعتراض کننده و پولیس زخمی‌ گردیدند. پاسگاه‌های پولیس و ارتش به آتش کشیده شد و اعتراض کنندگان هدف شلیک مستقیم قرار گرفتند.

تلاش‌های بسیار برای خشونت پرهیزی و رفتارهای امید بخش در سال‌های پسین شکل گرفته بود. اعتراضات جنبش روشنایی و جنبش تبسم در غرب کابل نشان دهنده این بود که رفتارهای اجتماعی در افغانستان مدنی و خردگرا می‌شود. این رفتارهای مدنی بازگوی یک ظرفیت در جامعه افغانستان به ویژه در جامعه هزاره‌ها بود که چهل سال است با جنگ و خشونت درگیر است.

 این ظرفیت از بین نرفته و نشان دهنده این است که اگر بخواهیم؛ می‌توانیم خشونت پرهیزی کرده رفتارهای مدنی را تقویت کنیم و یک جامعۀ بدون خشونت را به‌وجودآوریم. اما عاملی وجود دارد که سبب شده این الگو که داشت همگانی می‌شد را ضربه زد و آسیب پذیرکرده است.

 عامل اساسی چیست؟

این عامل اساسی را می‌توان با استفاده از دیدگاه مارکس بهتر بشناسیم و نیز پاسخ این پرسش را که چرا رفتاهای مدنی در جامعه افغانستان آسیب پذیر بوده و تقویت نمی‌شود را بیابیم. مارکس می‌گوید یک نظام اجتماعی و یا سیاسی تازمانی به موجودیت خود ادامه می‌دهد که شرایط برای باز تولید آن وجود داشته باشد. اگر شرایط برای بازتولید آن وجود نداشته باشد، آن نظام دوام نمی‌کند.

این‌که رفتارهای خشونت‌پرهیزی و مدنی در افغانستان با آسیب پذیری بیشتر مواجه می‌شود، علت عمده آن این است که نظام حاکم سیاسی و نظام اجتماعی موجود در افغانستان طوری است که رفتارهای خشونت پرهیزی و مدنی را حمایت نمی‌کند. همه سازو برگ‌های نظام حاکمِ طبقاتی و سیاسی در افغانستان حافظ شرایط موجود است؛ چون این شرایط نظام حاکم سیاسی و طبقاتی موجود را پایدار نگه می‌دارد. قوم‌گرایی، دامن زدن به تنش‌های اجتماعی، تبعیض و رفتارهای منفی، عناصر این شرایط بوده و نظام حاکم سیاسی و طبقاتی و بازیگران آن از این عناصر برای قدرت سیاسی شان استفاده می‌کنند.

همچنان در حفظ این شرایط تمامی ساز و برگ‌های نظام سیاسی حاکم به نحوی هم‌دست بوده و در دوام آن نقش دارند. حمله انتحاری مرگبار بر تظاهرات جنبش روشنایی در دهمزگ (۱۳۹۵) در نتیجه بی‌توجهی حکومت اتفاق افتاد. جنبش رستاخیز عملا توسط نیروهای دولتی سرکوب شد و فعالان آن به رگبار بسته شدند. و نیز در جریان اعتراضاتی که در روزهای گذشته نیروهای پولیس با فیر مستقیم شان، باعث کشته و زخمی شدن اعتراض کنندگان در کابل و بامیان شد ( ویدیوهای نشر شده این رفتار پولیس را نشان می‌دهد) این رفتارهای خشونت‌ آمیز پولیس نشان دهنده این واقعیت است که نظام حاکم سیاسی افغانستان هنوز متعهد به تغییر بنیادی نیست و اگر شرایط طوری شود که خطری برای اعتبار این نظام سیاسی و طبقاتی ایجاد کند از خشونت کار می‌گیرد.

در گذشته حد اقل نخبگان جامعه، رفتارهای خشونت آمیزی مانندِ سوختاندن ساختمان‌های دولتی و برخورد فزیکی با پولیس را نقد می‌کردند. در افکار عمومی نیز پیش از انفجار در تظاهرات جنبش روشنایی و سرکوب اعتراض کنندگان جنبش رستاخیز، از رفتارهای مدنی در تظاهرات و اعتراضات بیشتر حمایت صورت می‌گرفت. اما کوتاهی‌های حکومت در تامین امنیت تظاهرات کنندگان و زمینه سازی غیر مستقیم برای سرکوب اعتراضات اجتماعی و مدنی سبب شد که باورها در افکار عمومی تغییر کند و شاهد یک چرخش موافق با نظام رفتاری طبقه حاکم در اعتراضات اجتماعی شدیم، که اگر شرایط سخت شود حتی در اعتراضات مدنی نیز خشونت جا باز می‌کند و توجیه می‌شود.

چگونه موفق می‌شویم؟

این پرسش که چگونه می‌توانیم خشونت را در افغانستان از بین ببریم نیازمند توجه به این واقعیت است که بپذیرم، رویکرد قوم‌گرایانه و تبعیض‌آمیز در سیاست (حکومتداری) و افراط‌گرایی خشن مذهبی عوامل اصلی ترویج خشونت و تنش‌های اجتماعی است.

یک راه برای مبارزه با این مشکلات این است که نگرش به سیاست و حکومت‌داری‌کنونی که ریشه در سنت استبدادی گذشته دارد کاملا تغییرکند. دولت و سیاست شهروند محور شود. سیاست قوم‌گرایی به هر نحوی آن تضعیف شود. با تبعیض به هرشکلی آن مبارزه شود. تنش‌های اجتماعی دامن زده نشود. با افراط گرایی خشن مذهبی مبارزه بنیادی صورت گیرد. نظام سیاسی در هر شرایط متعهد به این ارزش‌ها بماند. حکومت هرگونه‌گونه تنش اجتماعی و قومی را که باور مندی جامعه را برای زیست شهروندی متاثر کند خلق نکند و جلو آن‌را بگیرد.

نیروهای پولیس آموزش داده شود. به هیچ عنوان برای آنها اجازه داده نشود که در اعتراضات اجتماعی بامتعرضان با خشونت رفتار کنند و آنهایی که با خشونت رفتار کرده و معترضان را به رگبار بسته اند محاکمه و مجازات شوند. این شیوه‌ها در جوامعی که ارزش‌های دموکراتیک و مدنی دارند، نتیجه داده و ثمر بخش بوده است.

در تاریخ جامعه انسانی جنگ‌های طولانی‌تر مانند جنگ صدساله در اروپا وجود داشته است. مبارزات ضد آپارتایت در آفریقا و آمریکا و مبارزات آزادی بخش در هند، روسیه، فرانسه و آلمان نمونه‌های موفق این تلاش‌های مثبت است.

اگر مردمان این جوامع زمینه‌های خشونت، تبعیض‌های نژادی، طبقاتی و جنسیتی را از بین برده اند و نظام‌های دموکراتیک آفرینده اند در جامعه افغانستان نیز امکان پذیر است؛ اگر اراده جمعی برای ساختن آن شکل بگیرد و تقویت شود.

بشیر یاوری

هم رسانی