برخورد قومی با طالبان و زورداران مسلح؛ آتش زیرخاکستر قوم گرایی را داغ‌تر می‌کند

۱۴ قوس ۱۳۹۷ هشدار

پس از گروه طالبان و داعش که با پشتوانه‌ی خارجی و گروه‌های افراطی مانند القاعده در مقابل دولت افغانستان می‌جنگند، مافیای موادمخدر و گروه‌های مسلح زوردار برای مردم و آینده افغانستان درد سرساز است.

ناامنی ناشی از فعالیت طالبان در سراسر کشور زمینه را برای فعالیت مافیاهای تجارت تریاک و مواد مخدر و زور آزمایی افراد مسلح وابسته به مقام‌های دولتی و رهبران قومی مساعد کرده است.

وضعیت آشفته سیاسی و امنیتی کنونی افغانستان مشکل دیگری را نیز به وجود آورده است که  برخوردها نسبت به باندهای مافیایی و افراد مسلح غیردولتی به طور اتومات قومی می‌شود.

مردم افغانستان در نتیجه درگیر بودن به چهل سال ناامنی و جنگ به خوبی می‌دانند که کارکرد افراد مسلح غیردولتی هرچند در ظاهر در مواردی کمک کننده باشد؛ اما در نهایت دردسر ساز است.

حکومت می‌گوید فعالیت گروه‌های مسلح غیر دولتی از جمله گروه‌های مسلح نیروهای خیزش مردمی برای حکومت‌داری خطرناک بوده و جزیره‌های قدرت را شکل می‌دهند و در نهایت برای اقتدار دولتی تهدید محسوب می‌شوند.

یک مشکل که از طرف مقام‌های حکومت نادیده گرفته می‌شود آنست که افراد مسلح و باندهای مافیایی که با مقام‌های دولتی و افراد بلند پایه پیشین دولتی و رهبران قومی وابسته اند، در قلمرو دولت فراوان بوده و با احساس مصئونیت به سر می‌برند. نمونه آن درد سرهای روزگذشته بود که پسرخوانده جنرال عبدالرحیم وردک وزیردفاع پیشین دولت در مقابل نیروهای پولیس به‌وجود آورد. خانه‌ای را که غضب کرده بود حاضر نبود تخلیه کند. پولیس را مجبور که اقدام مسلحانه کند. این فرد که در خانه‌اش سلاح‌های مختلف و افراد مسلح در اختیار داشت، یک شبانه روز با پولیس درگیر شد. در نتیجۀ آن یک پولیس کشته و شش پولیس دیگر زخمی شدند و یک محافظ پسرخوانده جنرال عبدالرحیم وردک نیز کشته شد.

نمونه دیگر برخورد با نیروهای خیزش مردمی است که هم برخورد با آنها قومی است و هم دفاع از آنها قومی بوده است. برخورد قومی با این نیروها که تاکنون صورت گرفته است سبب ذهنیت قوم‌گرایی و افزایش تنش قومی شده که هر روز در موضع گیری و سخنان نمایندگان پارلمان، مطالب رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود و این مسئله دامن قوم‌گرایی را در کلیت جامعه می‌گستراند و نهادینه می‌کند.

مسأله این است که برخورد با طالبان و نیروهای زوردار مسلح وابسته به افراد دولتی و غیر دولتی قومی است. این برخورد هم در جامعه و هم در رویکرد حکومت دیده می‌شود که نتیجه مقابله با طالبان و افراد مسلح زوردار را نیز قومی کرده است. البته که عامل اصلی ترویج این ذهنیت، سیاست‌های قومی حکومت است.

برخورد و دفاع قومی از افراد مسلح زوردار وابسته به افراد دولتی و غیر دولتی سبب شده که زمینه فعالیت این افراد در جامعه بیشتر از پیش فراهم شود و آنها به عنوان قهرمان‌های خانوادی، منطقه‌ای و قومی مبدل شوند.

اگر بخواهیم عامل اصلی تنش قومی و موضع گیری‌های قومی در ارتباط با طالبان و افراد مسلح زوردار وابسته به مقام‌های دولتی و غیردولتی را بررسی کنیم، این مسأله نتیجه سیاست‌های ناسالم برای حکومتداری بوده که متاسفانه در حکومت وحدت بیشتر از پیش بوده است. این رویکردهای ناسالم و بیگانه با واقعیت‌های جامعه افغانستان، نه تنها اینکه کوچک‌ترین تاثیری در تقویت حکومتداری نداشته است. که سبب بی‌اعتمادی بیشتر مردم به دولت و رهبران حکومت شده و آتش زیر خاکستر قوم‌گرایی را در جامعه دوباره داغ و روشن کرده است.

هرگاه مطالباتی از طرف مردم مطرح می‌شود که باید از آنها در برابر طالبان حمایت شود و حد اقل امنیت آنها در برابر گروه‌های مانند طالبان، داعش و جنایت کاران دیگر گرفته شود، هیچ تعلل وکوتاهی در این مورد قابل دفاع نیست. اگر حکومت به هر دلیلی تعلل نشان داد و زمینه را برای کشتار دراز مدت این مردم به دست طالبان مساعد کرد، طبیعی است که سبب بدبینی نسبت به دولت و توسل به گزینه‌های دیگر مانند دفاع خودی و مردمی می‌شود.

غیبت نقش دولت در مدیریت مسایل اجتماعی، عامل اصلی حضور افراد مسلح غیر دولتی است. اگر این افراد خطایی مرتکب می‌شود نتیجه وضعیتی است که از ناکارگی و مدیریت ناسالم دولتی به وجود آمده است. نباید این واقعیت هم نادیده گرفته شود که طالبان نیز با سیاست خشونت‌گرایی، ترویج افراطی‌گرایی مذهبی و قساوت که بخشی از استراتژی و تاکتیک این گروه است، به این روند کمک کرده است.

این گروه به دلیل اینکه یک جامعه قومی را به گروگان گرفته، مانع پیشرفت اجتماعی و فرهنگی آنها شده و از فرزندان آنها به عنوان سرباز و سوخت جنگ استفاده می‌کند، عامل جنگ کشورهای مانندِ پاکستان، ایران و روسیه در مقابل آمریکا در افغانستان شده است. گروهی که به کشتار مردم افغانستان می‌پردازد، نباید از آن‌ها با ذهنیت قوم‌گرایی دفاع شود.

واقعیت این است که آنچه در مناطق پشتون‌نشین جریان دارد، طالبان در این مناطق بیشتر از دولت حاکمیت و نفوذ دارند. واضح است در حملات نیروهای دولتی در مقابل طالبان افراد غیرنظامی قربانی می‌شوند. باید عامل این تلفات مردم گروه طالبان شناخته شود. مردم این مناطق باید تصمیم بگیرند که در مقابل طالبان ایستادگی کنند و سلطه سیاه این گروه را از زندگی شان دور کنند.

این‌که مردمی دیگری به دلیل داشتن حساسیت در مقابل طالبان برای جلوگیری از جنایت‌های این گروه تظاهرات می‌کنند، آوارگی، قربانی و خسارت‌های مالی بزرگ را به جان می خرند؛ اما به طالبان اجازه نمی‌دهند وارد مناطق شان شده و بر دولت فشار می‌آورد، این عمل قوم‌گرایی نیست. حساسیت آگاهانه در برابر سرنوشت شان است.

در پکتیا، پکتیکا، ننگرهار، زابل و مناطق دیگر طالبان جنایت می‌کنند، یک دلیل آن این است که مردم این مناطق درهفده سال گذشته از دولت در مقابل گروه طالبان حمایت نکرده اند و سلطه طالبان سبب شده فرزندان آنها نتوانند درس بخواهند و جنگ با طالبان از افراد غیرنظامی در این مناطق قربانی می‌گیرد. اما این مردم پذیرفته اند در سایه سلطه‌ی طالبان زندگی کنند و در مواردی با طالبان همکار هم هستند. نباید کوتاهی دولت و همکاری با طالبان نادیده گرفته شده و دیگران مقصر شناخته شوند.

نخبه‌گان، سیاست مداران و بزرگان این مناطق مقصراند که چرا در هفده سال اعتراض نکردند. اگر حرف از شکایت است باید دامن سیاست مدارانی از این مردم را که در هفده سال گذشته اختیارات سیاسی کشور را به دست داشتند گرفته شود.

نخبگان و سیاست مداران آنها که در تمامی نهادهای دولتی و خصوصی بر دیگران آقایی می‌کنند. باید پاسخ بدهند که چرا به کدام دلیل در برابر تبعات قوم گرایی و  فعالیت گروه طالبان سکوت می‌کنند و چرا برای باسواد شدن مردم شان کاری نکرده و نمی‌کنند. چرا برای روشن شدن مردم شان فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی نمی‌کنند و چرا از قدرت و نفوذ سیاسی و قومی شان برای نابودی طالبان کار نمی‌گیرند.

در درون یک خانواده و روستا هرگاه مشکلاتی پیش بیاید طبیعی است که آن مشکل زمانی قابل حل است که اعضای آن خانواده و روستا برای حل آن اقدام کنند؛ اگر آنها سکوت کردند چه دلیلی موجه وجود دارد که دیگران را مقصر بدانند.

بایا صفدری

هم رسانی