بهای صلح، حيات زير تيغ استبداد

۲۰ دلو ۱۳۹۷ هشدار

تغییر جایگاه طالبان از یک گروه تروریستی به یک وزنه‌ی سیاسی که طرف گفت وگوی قدرت های تاثیرگذار جهانی و رهبران رده اول مخالف‌شان در داخل هستند، پروسه‌ی بسیار دشواری بود،‌ اما این پروسه با تمام دشواری هایش بلاخره به هدف خود نزدیک شد. طالبان امروز در غیاب دولت افغانستان، به طور مستقیم با پشتیبانی های اصلی دولت افغانستان گفت و گو می‌کنند و مانور سیاسی شان از غرب تا شرق وسعت دارد و این بیانگر تغییر کلی معادله به لحاظ جایگاه قوه های سیاسی دخیل در قضایای افغانستان است.

پرسش این است که تغییری چنین شگرف و دور از انتظار، حاصل چه تعاملاتی بوده و کی‌ها عامل اصلی به ثمر نشاندن این روند هستند؟ به دلیل وجود ابهام های بسیار زیاد در مورد طالبان و سیاست های شان، باید برای یافتن پاسخ به این پرسش ها، از مسیری دیگر وارد شد و البته من دوست دارم از زوایه‌ی متفاوت به این قضیه نگاه کنم.

از جزئیات مذاکرات طالبان با جانب امریکایی چیز زیادی در دسترس نیست، فقط مقامات امریکایی به شمول رئیس جمهور امریکا و نماینده‌ی خاص وزارت خارجه‌ی آن کشور، در مورد توافق احتمالی، بعد از اولین دیدار ها، ابراز خوشبینی کرده‌اند، اما نشست مسکو مطالبات طالبان را از حدود حدس و گمان های مبهم بیرون آورد و روی خطوط مشخصی کشاند. نماینده‌ی طالبان در نشست مسکو شرایط رسیدن به صلح و ختم جنگ این گروه با مردم افغانستان را موکول به اسلامی و افغانی ساختن قانون اساسی، رهایی زندانیان طالب از زندانها، خارج ساختن اسامی رهبران این گروه از لیست سیاه و استقرار نظام اسلامی در کشور دانست.

قسمتی از این خواسته ها فرعی هستند، یعنی منابع سیاستگذاری طالبان، خواسته های اصلی را لابه لای چند خواسته‌ی دیگر قرار داده اند تا توجهات مستقیم به سوی محور اصلی بحث نرود و آن درکی به تقابل می‌آفریند، در نیروهای مقابل طالبان ایجاد نگردد.

اسلامیت و افغانیت دو کلید واژه‌ایست که متضمن منافع دو بازیگر اصلی در داستان جنگ خانمان برانداز افغانستان است. اول پاکستان؛ این کشور در تقابلی تاریخی با افغانستان قرار دارد و منازعات حل نشده‌ی زیادی از جمله مسئله‌ی خط دیورند، ‌آب های سلسله جبال چترال با افغانستان است و به همین ترتیب، منافع اقتصادی و سیاسی اش در آسیایی مرکزی، سلطه بر افغانستان را برای سیاست مداران آن کشور با اهمیت ساخته است.

تقابل سیاسی پاکستان با پشتیبان دیرینه‌اش آمریکا و خم و پیچ رفتن های این کشور در معادله‌ی سیاسی منطقه در سالهای اخیر، همه خطراتی است که پاکستان برای حفظ برگ‌های برنده‌ی بازی خود در افغانستان، پذیرفته است. برگ‌های برنده‌ی بازی پاکستان منابر مساجد که از طریق ملاهای تربیت شده‌ی پاکستانی طی دهه های اخیر تسخیر شده بود و قسمت قابل ملاحظه ی از مردم کم سواد،‌ ناآگاه، ولی مومن به باورهای بسیار سنتی و خشک دینی را در کنترل رهبران سیاسی پاکستان قرار داده بود تا به عنوان نیروی فشار در بازی های سیاسی منطقه از آن سود ببرند و دیگر برگ خطرناک باز ی پاکستان، تضمین مناسبات قبیله‌ای در افغانستان است، چرا که یک جامعه ی سنتی ناآگاه می‌تواند به طور دراز مدت با کلید های خاصی که پاکستانی ها طراحی کرده‌اند، حرکت کند.

بناٌ پاکستان از تسلط یک نظام اسلامی افراطی و تداوم مناسبات قبیله‌ای در افغانستان بیشتر از هر چیزی دیگر نفع می‌برد. گروهی دیگر که نفع خود را در تعمیم مقولات اسلامیت و افغانیت می‌بینند، خانها و الیت های پشتون است. کارکرد اصلی جامعه‌ی سنتی قبیله‌ی دیندارِ ناآگاه و کم سواد، این است که قدرت های سنتی را تقویت می‌کند و امکان تحرک اجتماعی و فرهنگی را از جامعه می‌گیرد و این عامل بقای دزدها، غارتگرها، دیکتاتورها و پوپولیست ها بر اریکه‌ی قدرت می‌شود.

دلیل اصلی اینکه حامد کرزی از بدو رسیدنش به قدرت همواره در ترازوی سیاسی، به کفه‌ی مناسبات قبیله‌ای نشسته و طالبان را بعد از هر مورد کشتار مردم، برادر خوانده است، غیر از این نمیتواند باشد. ظهور حامدکرزی به حیث یکی از رهبران پشتون، به مرور ذایقه‌ی کرزی را برای ماندن در قدرت تحریک کرد و بعد از دوسال اول، کرزی مبدل به عنصری به شدت قومی شد، چرا که دریافته بود، بقایش در قدرت با مسئله‌ی قومیت گره خورده است و باید در تمام بازیهای مشروع و نامشروع، جانب قومش را بگیرد و کرزی این کار را با تمام توانش انجام داد.

اشرف غنی احمدزی نیز بعد از رسیدن به قدرت، مسیر حامد کرزی را در رابطه با مسائل قومی پیمود. اشرف غنی یک متخصص اقتصاد است، اما نگرش جامعه شناختی و توانش در درک بافت و خصوصیات قدرت در افغانستان بسیار بالاست. او به خوبی از پراکندگی و عدم امکان سود بردن از نگرش فراقومی، آگاه است و در همین راستا توان بالایی نیز در انجام مانورهای سیاسی دارد.

تیره شدن گفتمان هویت تباری در جامعه‌ی افغانستان با عواملی مثل کرزی و اشرف غنی و بسیاری دیگر از رهبران پشتون اوج گرفت. منطق سیاسی به روشنی چنین رویکردی را توجیه میکند، چرا که پیش زمینه های این گفتمان تحت تاثیر تاریخ مملو از ستم قومی و تحولات اخیر کشور، در بستر اجتماع افغانستان مهیا است.

خواسته‌ی نماینده ی طالبان در مسکو، مگر غیر از تکرار چیزیست که همیشه کرزی و اشرف غنی و بسیاری دیگر از رهبران بزرگ پشتونها مدعی آن هستند؟ حالا نارضایتی اشرف غنی از این مذاکرات به معنای این نیست که او با اصل خواسته مشکل دارد، بلکه او به کمرنگ شدن نقش خودش در این بازی معترض است. پیش کشیدن خط سرخ های مثل قانون اساسی و حفظ اردو و غیره ادعای های اخیر اشرف غنی احمدزی، بهانه هایست که تلاش می‌کند در وجود شان اعتراضش را توجیه کند.

هویت مسئله در تمام جوانب قضیه یکی است، فقط رهبران گروه های غیر پشتون هستند که تحت فشار جو موجود جرآت و جسارت مقابله را از دست داده و به حیث مهره های بی اراده‌ی معادله در پی دست یافتن به امتیازاتی برای خود هستند. سالهای اخیر برای این طیف از رهبران سالهای شکست های پی در پی بوده و خیلی‌ها از این رهبران تحت تاثیر عوامل مختلف از جمله خودخواهی ها، بدبازی کردن‌ها و کم توانی‌های شان در درک درست معادله‌ی قدرت، به حاشیه رانده شدند و امروز با استفاده از جریان غالب، به طمع امتیاز به هر سو سرگردان میدوند. کوتاه سخن اینکه خواست پاکستان، طالبان و رهبران پشتون، عقب بردن معادله و استقرار دوباره‌ی داعیه‌ی متزلزل شده‌ی ( حاکمیت فقط از آن پشتون هاست) می‌باشد.

بدون شک با پذیرفتن شرایط طالبان، ما به طرف یک نوع صلح میرویم، اما صلح برای کی، برای چی، به چه قیمتی؟ باور من این است که در هیچ جای این صلح، آینده‌ی روشن و قابل اتکا را نمی‌توان دید.

ریحان تمنا

هم رسانی