چهل سالگی انقلابی که کشورهای منطقه را ویران کرد

۲۲ دلو ۱۳۹۷ هشدار

رهبر ایران آیت الله علی خامنه‌ای به ارگان‌های دولتی این کشور دستور داده‌ است که اصلاحات ساختاری همه جانبه‌ای را روی دست گیرند. این دستور آن‌ هم در شرایطی که مخالفین نظام اسلامی در خارج از کشور در حال تمهید برای براندازی نظام اسلامی هستند، مثل دستور اصلاحات همه‌جانبه‌ی حسنی مبارک که دیکتاتور مصری بود. زمانی که در جریان بهار عربی خیل عظیمی از معترضان مصری در میدان التحریر قاهره شعارهای سقوط نظام سر می‌دادند. [الشعب یرید اسقاط النظام]
زمانی که معترضان مصری دستور اصلاحات را شنیدند، نه تنها تظاهرات فروکش نکرد، که بیشتر هم شد. استدلال معترضان این بود که حالا که مبارک یک قدم عقب نشسته‌ا‌ست، چرا کاری نکنیم که برای همیشه به عقب بنشیند. این نوشته که به بهانه‌ی چهل سالگی انقلاب ایران نگاشته شده است، در پی این است تا اهداف مورد نظر جمهوری اسلامی ایران را در منطقه‌ بررسی کند و به این سوال پاسخ دهد که آیا ایران در طول چهل سال حکمرانی، توانسته است که اهداف خود را در منطقه تحکیم سازد یا خیر.

واقعیت این است که اوضاع داخل ایران، تعریفی ندارد و ایران هر آن در آستانه‌ی فروپاشی‌است. مردم در صف‌های طویل گوشت دولتی ایستاده‌اند و روزی نیست که جدالی میان مردم منتظر برای دریافت گوشت دولتی رخ ندهد. قیمت اجناس مصرفی تا سه برابر افزایش یافته‌است ولی هیچ افزایش دستمزدی مشاهده نمی‌شود. بسیاری از کارگران فابریکه‌ها معاشات به تعویق افتاده‌ی خود را دریافت نکرده‌اند. از پی هر تجمع برای به دست آوردن حقوق شان، شمار کثیری به زندانیان سیاسی ایران افزوده می‌شوند.

بحران خشکسالی و کم‌آبی همچنان گریبان کشاورزان ایرانی را در چنگ دارد. بیکاری و میل جوانان به مواد مخدر از جمله چرس برای سرکوب ناامیدی‌ها رو به فزونی است. گروه‌های اقلیتی که مورد تحقیر و تبعیض حکومت مرکزی بودند، رو به فعالیت‌های مسلحانه آورده‌اند. حوادث اهواز، بلوچستان و تهران حاکی از آن است که گروه‌های اقلیت قومی از سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت مرکزی خسته شده‌اند. خشم و ناامیدی مردم را فراگرفته‌ است و هر آن ممکن است این دیگ جوشان، سرریز کند و هرج‌و‌مرج آن را فرا بگیرد. آیا عراقِ بی‌ثبات دیگری در منطقه‌ی خاورمیانه قرار است ظهور کند؟
تصویری که من از ایران کنونی دارم، تصویر یک بشکه‌ باروت بزرگی‌است که جرقه‌هایی درگرداگرد آن در حال جرقه زدن است. اما به دلیل حجیم بودن این بشکه، این جرقه‌ها هنوز کارساز نیستند. فروپاشی یا سقوط نظام اسلامی فعلی ایران، در گرو استمرار این جرقه‌هاست. به هر اندازه که این جرقه‌ها ادامه بیشتر شوند، انفجار این بشکه‌ی باروت نزدیک‌تر می‌شود. البته که نقش مخالفین نظام ایران در خارج از ایران در این مورد قابل اهمیت است.

اما آیا ایران در طول چهل سال، به هدف خود دست یافته‌ است؟
پاسخ روشن‌ است. ایران در ۱۹۷۹ که با شعار صدور انقلاب و دشمنی با غرب در سپهر سیاسی جهان قدعلم کرد، به دنبال صدور انقلاب خود در منطقه و جهان بود. صدور انقلاب ایران به منطقه مساوی‌ است با پروسه‌ی ناامن سازی کشورهای دیگر. این ناامن سازی در دو بخش قابل تفسیر است:

افغانستان: ایران بعد از انقلاب ۱۹۷۹ درصدد صادر نمودن ایدئولوژی ولایت فقیه خود از یک سو و انقلاب اسلامی در جهت حمایت از مستضعفین بوده است. سقوط رژیم کمونیستی در کابل این فرصت را برای ایران فراهم کرد تا به بخشی از گروه‌های جهادی حمایت‌های نظامی و اقتصادی کند تا بتواند بعد از ختم جنگ، شرایطی را برای به وجود آوردن ولایت فقیه در افغانستان به وجود آورد.

اما با روی کار آمدن طالبان در افغانستان بعد از جنگ‌های داخلی، این فرصت از ایران گرفته شد. بعد از سقوط طالبان و حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان، ایران عملا گزینه‌ی بی‌ثبات سازی افغانستان را روی دست گرفت. این ناامن سازی به بهانه‌ی حضور قوای خارجی در افغانستان بود اما در اصل ایران از یک افغانستان دموکرات که حامل ارزش‌های دموکراسی باشد می‌هراسید. چرا که افغانستان نوین به طور بالقوه می‌توانست الگویی برای جامعه‌ی منکوب شده‌ی ایران باشد. جامعه‌ای که بارها برای رهایی از قیودات بی‌حد و حصر نظام جمهوری اسلامی بها و هزینه‌های گزافی داده است.

در عرصه‌ی دیگر، افغانستان به دلایل اقتصادی و منابع طبیعی و همچنین سرازیر شدن کمک‌های بین‌المللی به افغانستان، به شدت پتانسیل تبدیل شدن به یک قدرت مطرح منطقه‌ای را دارد. مبدل شدن افغانستان به یک قدرت منطقه‌ای قدرت ایران را تحت الشعاع قرار می‌دهد و موازنه‌ی منفی را علیه تهران رقم می‌زند. لذا ایران تا حد توان در برابر یک افغانستان باثبات به مبارزه خواهد پرداخت و هر هزینه‌ای را برای ناامن سازی افغانستان پرداخت خواهد کرد.

ذکر این نکته مهم است که ایران سال‌هاست از شعار حسن همجواری و دوستی دو ملت به عنوان پوششی برای فعالیت‌های ناامن سازی خود استفاده می‌کند. میکانیزم‌هایی که ایران در جهت ناامن سازی افغانستان روی دست گرفته‌است دو بعدی است. ایران با اتکا به قدرت نرم مثل نهادهای مذهبی و مراکز آموزشی و ترویج افکار و ایدئولوژی‌های ولایت فقیه درصدد بود تا با ارزش‌های دموکراتیک به مقابله بپردازد و توازن را به نفع خود در افغانستان برقرار سازد.

از سویی دیگر ایران با اتکا به قدرت سخت که همانا حمایت از گروه‌های چالش‌گر مثل طالبان است، به دنبال فرسایش نهادهای امنیتی افغانستان است تا در صورت یک حمله‌ی خارجی، توان دفاعی نیروهای امنیتی به حدی پایین باشد که دولت مستقر در کابل به راحتی سقوط کند.

دوام جنگ در افغانستان پیامدهای بسیاری داشته است. مهاجرت افغان‌ها به ایران و بازگشت شان در حالی که معتاد به مواد مخدر اند پیامدهای برآمده از جنگی است به طور مستقیم از سوی تهران مدیریت می‌شود. هر کدام از این پیامدها، ابعاد گسترده‌ای دارد که برای سال‌ها گریبان‌گیر جامعه‌ی افغانستان خواهد بود.

این درست است که پاکستان عامل اصلی ناامنی‌ها و صدور تروریسم در افغانستان است؛ اما غافل شدن از نقش مخرب ایران در افغانستان بحران بی‌ثباتی افغانستان را پیچیده و غیرقابل تعریف خواهد کرد.

خاورمیانه: ایران در مقاطع مختلف تاریخی توانست حداقل در عرصه‌ی منطقه‌ای خاورمیانه را به مدد شعارهای انقلابی خود ناامن سازد. آنچه که امروز در منطقه‌ی شامات در خاورمیانه می‌بینیم، چیزی نیست جز دست  آورد فعالیت‌های ایران که نتیجه‌ای جز تباهی، جنگ و منازعه نداشته‌ است. تصدیر ولایت فقیه به عراق، صدام حسین را واداشت تا در مقابل این‌ تهاجم ایستادگی کند. بعد از دو سال جنگ، عراق خواهان آتش‌بس شد، ولی ایران با شعار «جنگ تا فتح کامل بغداد» جنگ را ادامه داد و محیط امنیت منطقه‌ای را به شدت بی‌ثبات ساخت.

بعد از ۲۰۰۳ ایران با حمایت گروه‌های چالش‌گر شیعی و حمایت از افراد منتقم، تخم تفرقه و نفاق را در کشورهای عربی کاشت و منطقه‌ی شامات دست‌خوش تحولات و ظهور نیروهای جدید غیردولتی به نام داعش شد.

در سوریه، حمایت ایران از بشاراسد و پشتیبانی از سرکوب گسترده معترضان اهل تسنن در حلب و ادلب، موجب برافروختن شعله‌ی جنگ داخلی و سپس ظهور گروه‌های تروریستی مثل جبهه النصره و داعش شد. تبعات این جنگ در عرصه‌ی داخلی و منطقه‌ای برای مدت دوام‌داری وجود خواهد داشت. به میزانی که این گروه‎‌های تروریستی تا دروازه‌های کابل نیز در حال فعالیت بودند. حالا بماند این که سوریه، زیبا ترین کشور خاور میانه را این سیاست های انقلاب اسلامی به خرابه‌ای ترسناکی تبدیل کرد.

همچنین حضور ایران در لبنان و آموزش به گروه‌های مقاومت علیه اسرائیل، علاوه بر برهم زدن موازنه‌ی قوا میان گروه‌های (مارونی، اهل تسنن و اهل تشیع) و تغییر ساختار قدرت به نفع شیعیان، زنگ خطر در تل‌آویو را به صدا درآورد تا حضور نیروهای حامی ایران در لبنان را کنترل کند و به صورت لازم به این اقدامات، پاسخ‌های نظامی بدهد. اسرائیل برای پاسخ به تهدیدات صادره از گروه‌های حامی ایران در لبنان، دو حمله‌ی گسترده در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ به جنوب لبنان انجام داد که هر دو حمله باعث برهم خوردن نظم منطقه‌ای سنتی در خاورمیانه شد.

این پروسه‌ی بی‌ثباتی در خاورمیانه، تنها در عرصه‌ی نظامی آن قابل بحث است. اگر به نقش ایران در به وجود آوردن نهادهای مذهبی شیعی و تشجیع اقلیت‌های اهل تشیع در حوزه شامات خاورمیانه بر ضد اکثریت سنی را در نظر بگیریم، درخواهیم یافت که نظم کلاسیکی که در درون هر کدام از این کشورها وجود داشته است، به واسطه‌ی شعارهای «حمایت از مستضعفین» ایران خدشه‌دار شده است. خدشه‌دار شدن نظم کلاسیک درونی کشورها، خود مساوی است با گسترش ناامنی از عرصه‌ی دولت به عرصه‌ی منطقه‌ای.
با این وجود بایستی گفت آری، ایران در چهل سال گذشته، به اهداف خود که بی‌ثباتی و گسترش جنگ در خاورمیانه و این طرف در افغانستان بود، رسید و موفق عمل کرد.

نویسنده حسین احسانی، ماستر مطالعات خاور میانه

هم رسانی