سرنوشت خانواده‌ی سرباز جان‌باخته‌ای که پول اکرامیه‌اش پرداخته نشده است

۲۵ حوت ۱۳۹۷ هشدار

در خانۀ شبیه یک مخروبه که در و دیوارش فرو ریخته است، خانواده‌ای با کوله باری از غم و اندوه، بی آن که دسترسی محدود به امکانات ابتدایی زندگی داشته باشند، در شهر پلخمری مرکز ولایت بغلان زند‌گی می‌کنند.

در این جا که در نگاه اول به یک خانه متروکه می‌ماند، معصومه با ۸ کودک بی سرپرست و با درد از دست دادن همسر، بار مخارج و مصائب خانواده‌اش را بردوش می‌کشد. او که در زمان زنده بودن همسرش(عبدالظاهر) نیز به خواسته‌های خود دست نیافته بود، حالا بیشتر از پیش، درد مشترک «زن بودن» همه زنان جهان را متحمل شده است.

اگر دیروز خودش حق «زندگی» نداشت،‌ امروز به گفتۀ خودش: « نه نانی برای خوردن و نه چوبی برای پختن نان» دارد و نه حقی برای «زنده» ماندن!

اجاق خاموش و سرد، گلیم های رنگ و رو رفته‌ی فرسوده و مخارج خانه خالی از چوب سوخت و کندوی خالی از آرد به خوبی بیانگر وضعیت اسف باری است که معصومه، با کودکان خود در آن گیر مانده و تنها چیزهایی است که از همسرش- یک سربازِ جانباخته – به او به میراث مانده است.

عبدالظاهر که دو سال از زمان خدمتش در پولیس بغلان می گذشت، ۴۰ روز قبل پس از اسارت به دست طالبان جان باخت. همسرش می گوید که او از منطقه «پوزۀ ایشان» در مربوطات شهر پلخمری جایی که ایفای وظیفه می کرد، به دست طالبان اسیر شده و سپس تیرباران گردیده است.

پس از به دست آمدن جسد این سرباز پولیس که خانواده اش را توانایی کفن و دفن او نبود؛ مراسم تدفین و جنازه در همکاری دو سرباز پولیس که از هم سنگران عبدالظاهر بودند، برگزار گردید.

در کنار اندوه تنهایی، عهده دار بودن مخارج و مصارف فرزندان، پنج ماه کرایه خانه که در زمان حیات همسر پرداخت نشده است؛ بر گردن معصومه قرض مانده و او هر لحظه در جریان مصاحبه با یادآوری این موضوع اشک می ریزد.

جان سوزتر از آه و نالۀ معصومه، اشک های هدیه ی شش ساله، تن هر زنده جانی را به لرزه در می آورد. در حالی که او از آیندۀ نا معلوم خود و ۷ برادر و خواهرش چیزی نمی داند، تنها این دو جمله فکر او را مغشوش ساخته است: “پدرم را طالبان کشتند، سرباز پولیس بود. کس و کوی نداریم، ما را کی نان میته؟”.

بیشتر از دیگران اسلام الدین برادر عبدالظاهر نگران آینده برادر زاده های بی سرپرست خود است. افزون بر این او که دو سال قبل برادر دیگرش را که سرباز پولیس بود در ولایت زابل از دست داده است و سرپرستی یک کودک او را نیز به دوش دارد، از بی توجهی مسئولان حکومتی در قبال همکاری با این خانواده ها شاکی است.

اسلام الدین که اکنون از بی کاری رنج می برد ، در کنار همسر و فرزندان خودش، سرپرستی خانواده های این دو برادرش را که در راه وطن سینه سپر کرده و جان باخته اند نیز؛ به عهده گرفته است.

اسلام الدین می گوید که با گذشت بیش از ۴۰ روز از اسارت و جان باختن عبدالظاهر به دست طالبان می گذرد، اما با وجود رفت و آمدهای روزانه هنوز مؤفق نشده که امتیاز و اکرامیه برادرش را از فرماندهی پولیس بغلان به دست بی آورد.

از عبدالظاهر، ۸ کودک به جا مانده که بزرگترین آن ۱۲ ساله و کوچک ترین آن ۸ ماهه است. کودکانی که تا زنده اند، هرگز آغوش گرم و نوازش پدر را نخواهند دید.

زمانیکه گفت‌وگوی من با این خانواده پایان یافت و راه دروازه را می پیمودم، صدای گریه های کودک ۸ ماهۀ عبدالظاهر در صحن حویلی می پیچید و هنوز با گذشت چند روز، از آن روز، قطراتِ اشکی که چون شبنم بر گونه های هدیه‌ی شش ساله فرو می ریختند و هق هق ناله های صدام حسین بزرگترین فرزند معصومه، در ذهنم بی داد می کند.

محراب الدین ابراهیمی

هم رسانی