کلاهی که رولاغنی بر سر ربابه محمدی گذاشت

۱۳ قوس ۱۳۹۶ هشدار

ربابه محمدی، دختر معلولی که با دهانش نقاشی می‌کرد، با گذشت دو سال پس از مطرح شدنش در رسانه‌های افغانستان و جهان، از وعده‌های عوام فریبانۀ کسانی حرف می‌زند که به گفته خودش امید را به زندگی او برگردانده بود.

ربابه صبح ام‌روز تصاویر آشفته از چشم‌های گریانش را هم‌راه با متن شکایت‌آمیزی در صفحۀ فیسبوک‌اش به نشر رساند و از عوام فریبی‌های مردم و حتی عالی‌رتبه‌ترین مقام‌های حکومتی شکوَه کرد. ربابه گفته حتی رولا غنی بانوی اول با گرفتن چند عکس فیسبوکی اکتفا کرده و کمکی به او نکرده‌است.

ربابه در ستاتوس فیسبوکی‌اش نوشته”همه می‌گوید که تو حالا ربابه سابق نیستی تو را حالا همه می‌شناسد….. چی فایده که بشناسد؟ چند وقت پیش رفته بودم پیش خانم اول.. یک نمایش‌گاه گرفته بود برای نقاش‌ها. من تنها نبودم. آن‌جا من با همه امید پیشش رفتم اما خشک‌خالی پس آمدم….. چند عکس با من گرفت و به فیسبوک ماند. حالا حتی راننده هم کرای خوده زیاد میگه، میگه تو حالا دمت گرم است تو حالا پروای هیچ چیز را نداری ….. “

ربابه در زیر تصاویر اشک‌بارش نوشته که همه به او فقط وعده دادند، وعده‌های که برای او امیدورای داد، اما هیچ‌کس وعده‌هایش را عملی نکرد. ربابه گفته که “چشم براه کسی بودم که وعده داده بود اگر وعده خودرا عملی می‌کرد زندگیم تغییر می‌کرد، اما چی‌کنم که باز ربابه سابق شدم… باز پشت پنجره باز مثل یک زندانی زندگی می‌کنم.”

از متن که ربابه در فیسبوکش منتشر کرده آشکار است که وعده‌های دروغین مردم او را ناامید کرده و اکنون او احساس همان ربابۀ سابق را دارد. او سوالاتی را از این دست مطرح کرده‌است: “چرا من این‌قدر بدبختم؟ چرا باز در کنج خانه ماندنی شدم؟ چرا نمی‌توانم مثل یک انسان سالم زندگی کنم؟ نمی‌دانم چی کار کنم… اگر یک انسان به‌ترین هنر و استعداد را داشته باشد وقتی که دست و پا نداشته باشد چه؟

ربابه در پایان ستاتوس فیسبوکی‌اش شعری را نیز منتشر کرده که حکایت تلخ احساس او را فریاد می‌زند:

خیلی دلم تنگ شده می‌خواهم گریه کنم…..

آی از این دل پر درد و پرغم چی کنم چی کنم

آی این سرسبز بهاری را چی کنم

چهاردیواری را چی کنم

سرسبز در جهان که نبینم چی کنم

کاش کبوتر می‌بودم پر میزدم

این سو و آن‌سو از همه سر می‌زدم

وقتی به ربابه زنگ زدم، پس از معرفی‌ام که دانست خبرنگارم، بغضش ترکید و صدای گریه و شکوَه اش آزار دهنده‌بود. با اصرار از او خواستم که در مورد اتفاقاتی که سبب ناامیدی او شده اند برایم صحبت کند.

ربابه برآشفت و گفت که دیگر با هیچ رسانۀ صحبت نمی‌کنم و به کسی در مورد مشکلاتم چیزی نمی‌گویم. اما احساساتی شده بود. ربابه گفت، همه وعده‌های که تاکنون برای کمک به او داده شده همه لاف‌زدن و خودنمایی بودند و کسی در عمل کاری برای او انجام نداده‌است.

از او خواستم که کمی در مورد مشکلاتش برایم بگوید، مشکلاتی که او را این‌گونه ناامید کرده‌است. ربابه توضیح داد که کسی برای او وعده برگزاری نمایش‌گاهی را در کشور کانادا با حضور خودش داده‌بود و او این موضوع را به خانواده و اطرافیانش نیز شریک ساخته بود. وعدۀ که برای ربابه مایه امید و زمینه‌ساز تحقق رویاهایش بود. اما پس از مدتی آن فرد دیگر تماس‌اش را با ربابه قطع می‌کند و این موضوع مایه آزار و اذیت او حرف‌های کنایه‌آمیز اطرافیانش می‌شود. به گفته ربابه آن‌شخص به او گفته بود که کارهایش را برای سفر او به کانادا انجام داده‌است.

ربابه تاکید دارد که تشویق‌ مردم همه به “ماشالله” و “آفرین” گفتن خلاصه شده‌است. واژه‌های که درد او را دوا نکرده، مشکلات او را کاهش نداده و پلۀ برای تحقق آرزوهایش نشده‌است. ربابه به این‌جا که رسید گفت برق ندارند و چارچ تلفونش تمام شده‌است. او خدا حافظی کرد و سوال‌های نپرسیده من باقی ماند.

جلیل پویا

هم رسانی