علمای دینی برای کی فتوا صادر کردند؟

۱۶ جوزا ۱۳۹۷ هشدار

شورای عالی صلح نزدیک به سه هزار عالم دینی را در خیمه ی لوی جرگه از سراسر افغانستان جمع کرد تا علیه حملات انتحاری فتوا صادر کنند. حملاتی که بیش از پانزده سال است هزاران انسان این سرزمین اعم از کودک و زن و جوان را به خاک و خون کشیده است. این اقدام از جهات زیادی قابل بحث است.

بیش از پانزده سال است مردم در حملات انتحاری عزیزان شان‌را از دست می‌دهند، اگر این حملات از دیدگاه دینی نامشروع بود چرا کمتر مرجع دینی در این مدت علیه کشتارهای بی امان صدا بلند نکرد؟ آیا در این مدت، در دین تفاوت آمده است یا علما به فهم جدیدی از دین رسیده اند و یا اینکه اساساٌ مرجع دیگری در این رابطه تصمیم می‌گیرد؟ قدر مسلم این است که دین همان دین پانزده سال پیش است. پس باید آنچه دچار تغییر شده باشد، دیدگاه علما در رابطه با قضیه‌ای انتحار است.

با اینکه بعد از انبوهی از کشتار و تلفات انسانی به وسیله انتحاری ها و سکوت دراز مدت اغلب مراجع دینی در این مورد، محکومیت دیر وقت علما خود پرسش برانگیز است، پرسش دیگری را نیز در ذهن ایجاد می‌کند، این‌که چقدر محکومیت حملات انتحاری توسط علمای دین در کابل و زیر خیمه‌ای لوی جرگه می‌تواند به کاهش حملات انتحاری و کاهش گرایش مردم به گروه طالبان موثر واقع شود؟

در چهاردهم جوزا گردهم‌آیی علما در خیمه لوی جرگه در پلی تخنیک کابل با هدف صدور فتوا علیه حملات انتحاری برگزار شد، اما اندکی پس از این‌که این گردهمایی پر کمیت فتوایش را صادر کرد، معتقدین به انتحار در حمله‌ای به این گردهم‌آیی حدود ساعت ۱۲ ظهر آنروز، پیام واضح شانرا در مورد این گردهم‌آیی اعلام کردند و آن پیام این بود که این گردهم‌آیی از نظر آنها هیچ صبغه و مشروعیت دینی ندارد. هرچند طالبان مسئولیت این حمله را نپذیرفت و گفت این حمله کار آن‌ها نبوده است.

پرسش اصلی این است که تعلل علما در صدور فتوا در بارۀ انتحاری در پانزده سال گذشته ریشه در چه دارد؟ وقتی دین در این پانزده سال تغییر نکرده است، پس آنچه اتفاق افتاد، حتی اگر از بد بینی‌ها در این زمینه بگذریم، نشان از تفاوت آرا در میان علمای دین دارد. پس در صورتی می‌تواند این فتوا به کاهش حملات کمک کند که عساکر طالبان و افرادی که به عضویت این گروه گرایش دارند، بخش‌های از آن به نوعی از اجماع علمای جمع شده در کابل تاثیر پذیر باشد، در حالی که این گونه نیست. هرچند این اقدام هر چند دیر، اما در نفس خود بسیار با اهمیت بود.

آنچه از خصوصیات روانی و اعتقادی طالبان در دست است، دو انگیزه‌ای اصلی برای عضویت در این گروه وجود دارد. انگیزه‌ای اعتقادی و انگیزه‌ای قومی. در زمینه‌ای اعتقادی مراجع صدور فتوا برای مناطق دور افتاده‌ی افغانستان در چند دهه‌ای اخیر، مدارس افراطی پاکستان است که کلاٌ در کنترل سلفی‌ها و وهابی‌های افراطی قرار دارد. این مدارس توسط منابع عربی و پاکستانی مدیریت می‌شوند و به لحاظ اقتصادی و اعتقادی کاملا تحت سیطره‌ای آنها قرار دارند.

مناطق دور از شهرهای بزرگ و کوچک، خصوصاٌ محور مرز افغانستان با پاکستان که بستر اصلی تولید جنگجو برای طالبان است، هیچ گاه در گذشته‌ای دور و نزدیک فتواهای دینی خود را از شورای علمای افغانستان، ( به استثنای دورۀ) طالبان، نگرفته است. مرجع صدور فتوای دینی برای آنها همیشه مدارس پاکستان بوده است. افراد و گروه های که خارج از سیطره ی ذهنی حکومت طالبان زندگی می‌کنند، خود با عمل طالبان موافق نیستند و قربانیان حملات انتحاری محسوب می‌شوند.

مرز اطاعت پذیری از فیصله و فتوای علمای افغانستان کجاست؟ ناراضیان سیاست‌ها و رفتارهای طالبانی که نیازی به صدور فتوا در این زمینه نداشته و کسانی که به قصد انتحار می‌آیند، هیچ اطاعت پذیری از شورای علمای افغانستان ندارند. بخش قابل توجهی از خاک افغانستان در کنترل طالبان است و آنها، ( همانطور که ساعاتی بعد از صدور فتوا علیه انتحاری در گردهم‌آیی کابل، منابع طالبان این گردهم‌آیی را دستور خارجی‌ها و حکومت دست نشانده‌ی شان خواندند ) شورای علمای افغانستان را در زمینه‌ای صدور فتوا مشروع نمی‌دانند. پس این حکم دینی برای چه کسی صادر شده است؟ برای قربانیان حملات انتحاری؟ برای گروه معترض به انتحار و کشتار انسان‌های غیر مسلح که نیازی به صدور فتوا نیست.

دومین انگیزه ی که عامل تحریک افراد به گروه طالبان میشود، مساله ی قومیت است. وقتی حضور طالبان در معادله‌ای افغانستان به نفع یک قوم تعریف می‌شود، فتوای علمای جمع شده در کابل چه نقشی می‌تواند در کاهش این حملات داشته باشد؟

شواهد گویایی این است که حملات انتحاری توسط افرادی انجام می‌شود که در پاکستان طی یک برنامه‌ای بسیار سنجیده شدۀ سیاسی تربیت می‌شوند. یعنی ریشه‌ای اصلی حملات انتحاری به منابع سیاسی بر می‌گردد.

علاوه بر آن طبق گفته‌های که به کرات از طریق رسانه‌ها نشر شده یا توسط منابع اطلاعاتی افشا شده است، شخصی که برای انتحاری تربیت می‌شود، از لحظه‌ای حرکتش از پاکستان به سوی هدف در افغانستان، به شدت تحت کنترل اعتقادی و دارویی قرار دارد. چنین افرادی امکان بهره وری از فتوای شورای علمای افغانستان را ندارند. برای این‌که این فتوا در زمینه‌ای عمل بتواند منجر به کاهش حملات شود، نیاز است که ارتباط باورمندانه‌ای گروه‌ها و افرادی که مستعد انتحار هستند، با دساتیر دینی شورای علمای افغانستان برقرار باشد، که تمام شواهد و دلایل نشان می‌دهد، چنین ارتباط باورمندانه‌ای وجود ندارد.

آنچه مسلم است، این است که مراجع دینی افراطی مدارس پاکستان به شدت تحت تاثیر منابع سیاسی پاکستان هستند و تمام حملات، نه تنها حملات انتحاری‌های منسوب به طالب، حتی حملاتی که توسط داعش در افغانستان انجام می‌شود، تعریف سیاسی دارد. با این حساب کاهش حملات باید روی میز سیاسی با توجه به دلایل اصلی آن صورت گیرد.

شورای عالی صلح افغانستان در تمام دوره‌ای وظایف‌اش هرگز نتوانسته است در زمینه دست‌یابی به صلح و یا کاهش حملات علیه مردم موثر واقع شود. چه بسا بسیاری از منابع اذعان کرده اند که شورای صلح خود یکی از منابع غیر مطمین است، که فعالیت‌اش در زمینۀ رسیدن به صلح با گروه‌های مخالف دولت همیشه زیر سوال بوده است. حتی اگر بخواهیم خوش بینانه به این عمل شورای صلح نگاه کنیم، آیا این شورا هرگز فکر کرده است که فداییانی که حملات انتحاری را انجام می‌دهند چگونه و چطور به این مسیر هدایت و تجهیز می‌شوند؟

با این‌که تعدادی به گردهم‌آیی علما و صدور فتوا علیه انتحاری خوشبین هستند، منطق سیاسی و واقعیت امر می‌گوید، فتوای این شورا ممکن است از لحاظ سیاسی به تیم حاکم در افکار عمومی کمک کند، اما در زمینه‌ای کاهش حملات انتحاری به دلیل عدم دسترسی این شورا به افراد و گروه‌های که به لحاظ ذهنی مستعد چنین حملاتی هستند، موثریت بسیار اندکی خواهد داشت.

ریحان تمنا

هم رسانی